unfixedness

[ایالات متحده]/ʌnˈfɪk.tɪd.nəs/
[بریتانیا]/ʌnˈfɪk.tɪd.nəs/

ترجمه

n. حالت عدم ثبات یا ثابت نبودن

عبارات و ترکیب‌ها

state of unfixedness

حالت ناپایداری

sense of unfixedness

حس ناپایداری

moment of unfixedness

لحظه ناپایداری

experience unfixedness

تجربه ناپایداری

embrace unfixedness

پذیرش ناپایداری

navigate unfixedness

عبور از ناپایداری

acknowledge unfixedness

تصدیق ناپایداری

concept of unfixedness

مفهوم ناپایداری

challenge of unfixedness

چالش ناپایداری

جملات نمونه

the unfixedness of the situation made everyone anxious.

بی‌ثباتی وضعیت باعث اضطراب همه شد.

his unfixedness in career choices led to a lack of direction.

بی‌ثباتی او در انتخاب شغل منجر به فقدان جهت‌گیری شد.

the unfixedness of the rules created confusion among the players.

بی‌ثباتی قوانین باعث سردرگمی بین بازیکنان شد.

she appreciated the unfixedness of the art style.

او از بی‌ثباتی سبک هنری قدردانی کرد.

the unfixedness of their plans caused delays.

بی‌ثباتی برنامه‌های آن‌ها باعث تاخیر شد.

in a world of unfixedness, adaptability is key.

در دنیایی پر از بی‌ثباتی، توانایی انطباق بسیار مهم است.

the unfixedness of his emotions made it hard to understand him.

بی‌ثباتی احساساتش باعث شد درک او دشوار باشد.

her unfixedness regarding her future worried her family.

نگرانی خانواده‌اش از بی‌ثباتی او در مورد آینده‌اش ناشی می‌شد.

they thrived in the unfixedness of the creative process.

آن‌ها در بی‌ثباتی فرآیند خلاقیت شکوفا شدند.

the unfixedness of the weather made planning difficult.

بی‌ثباتی هوا برنامه‌ریزی را دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید