ungainliness

[ایالات متحده]/ʌnˈɡeɪnliːnəs/
[بریتانیا]/ʌnˈɡeɪnlinəs/

ترجمه

n. کیفیت ناهنجاری یا بی‌نظمی در حرکت یا ظاهر

عبارات و ترکیب‌ها

ungainliness of movement

بی‌ربطی حرکت

ungainliness in style

بی‌ربطی در سبک

ungainliness of form

بی‌ربطی فرم

ungainliness of speech

بی‌ربطی گفتار

ungainliness in design

بی‌ربطی در طراحی

ungainliness in movement

بی‌ربطی حرکت

ungainliness of appearance

بی‌ربطی ظاهر

ungainliness of gesture

بی‌ربطی حرکت دست

ungainliness in action

بی‌ربطی عمل

ungainliness of character

بی‌ربطی شخصیت

جملات نمونه

her ungainliness made her stand out in the dance competition.

نجابتی او باعث شد در مسابقه رقص خودنمایی کند.

the ungainliness of the new design was criticized by many.

نجابتی طرح جدید مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت.

despite his ungainliness, he was a great athlete.

با وجود نجابتش، او یک ورزشکار بزرگ بود.

she tried to hide her ungainliness while walking on the runway.

او سعی کرد نجابت خود را در حین راه رفتن در نمایشگاه پنهان کند.

the ungainliness of the old car was charming in its own way.

نجابت ماشین قدیمی به نوعی جذاب بود.

his ungainliness at the party drew some laughs from his friends.

نجابت او در مهمانی باعث خنده برخی از دوستانش شد.

the ungainliness of the puppy was endearing to everyone.

نجابت توله سگ برای همه دوست داشتنی بود.

she embraced her ungainliness and learned to dance with joy.

او نجابت خود را پذیرفت و یاد گرفت با شادی برقصد.

the ungainliness of the sculpture added to its artistic value.

نجابت مجسمه به ارزش هنری آن افزود.

his ungainliness in social situations often made him feel awkward.

نجابت او در موقعیت های اجتماعی اغلب باعث می شد احساس ناراحتی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید