unpractical

[ایالات متحده]/ʌn'præktɪk(ə)l/
[بریتانیا]/ʌn'præktɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرعملی; غیرواقعی; غیرممکن; غیرقابل اجرا.

جملات نمونه

I must point that it’s unpractical without any mistakes.

باید توجه داشت که بدون هیچ اشتباهی غیرعملی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید