impracticable

[ایالات متحده]/ɪm'præktɪkəb(ə)l/
[بریتانیا]/ɪm'præktɪkəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل انجام نیست؛ مشکل برای مقابله با.

جملات نمونه

it was impracticable to widen the road here.

گسترش جاده در این نقطه غیرعملی بود.

roads impracticable in winter.

در زمستان، جاده‌ها غیرقابل استفاده بودند.

It is impracticable for some parents to exact obedience of their children.

برای برخی از والدین، تحمیل اطاعت از فرزندانشان غیرعملی است.

The damage it would cause makes the idea utterly impracticable.

آسیبی که ایجاد می کند، ایده را کاملاً غیرعملی می سازد.

Refloating the sunken ship intact proved impracticable because of its fragility.

به دلیل شکنندگی آن، شناور کردن مجدد کشتی غرق شده سالم غیرممکن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید