unsaddles quickly
به سرعت از زین جدا میکند
unsaddles gracefully
به طور ظریف از زین جدا میکند
unsaddles gently
به آرامی از زین جدا میکند
unsaddles the horse
اسب را از زین جدا میکند
unsaddles with ease
به راحتی از زین جدا میکند
unsaddles after riding
بعد از سواری از زین جدا میکند
unsaddles before cleaning
قبل از تمیز کردن از زین جدا میکند
unsaddles for rest
برای استراحت از زین جدا میکند
unsaddles with care
با دقت از زین جدا میکند
unsaddles properly
به درستی از زین جدا میکند
he unsaddles the horse after the ride.
او افسار اسب را بعد از سواری باز میکند.
she carefully unsaddles her pony every evening.
او هر شب به دقت پونی خود را از افسار باز میکند.
after the race, the jockey unsaddles the winning horse.
بعد از مسابقه، سوارکار اسب برنده را از افسار باز میکند.
it’s important to unsaddle the horse properly to avoid injury.
برای جلوگیری از آسیب، مهم است که اسب را به درستی از افسار باز کنید.
once they reach the stable, he unsaddles the mare.
وقتی به طویله میرسند، او مادیان را از افسار باز میکند.
she unsaddles her horse before grooming it.
او قبل از نظافت، اسب خود را از افسار باز میکند.
the trainer teaches the students how to unsaddle correctly.
مربی به دانشجویان میآموزد چگونه به درستی اسب را از افسار باز کنند.
after a long day, he finally unsaddles the tired stallion.
بعد از یک روز طولانی، او بالاخره اسب اصیل خسته را از افسار باز میکند.
she always remembers to unsaddle the horse gently.
او همیشه به یاد دارد که اسب را به آرامی از افسار باز کند.
unsaddles quickly
به سرعت از زین جدا میکند
unsaddles gracefully
به طور ظریف از زین جدا میکند
unsaddles gently
به آرامی از زین جدا میکند
unsaddles the horse
اسب را از زین جدا میکند
unsaddles with ease
به راحتی از زین جدا میکند
unsaddles after riding
بعد از سواری از زین جدا میکند
unsaddles before cleaning
قبل از تمیز کردن از زین جدا میکند
unsaddles for rest
برای استراحت از زین جدا میکند
unsaddles with care
با دقت از زین جدا میکند
unsaddles properly
به درستی از زین جدا میکند
he unsaddles the horse after the ride.
او افسار اسب را بعد از سواری باز میکند.
she carefully unsaddles her pony every evening.
او هر شب به دقت پونی خود را از افسار باز میکند.
after the race, the jockey unsaddles the winning horse.
بعد از مسابقه، سوارکار اسب برنده را از افسار باز میکند.
it’s important to unsaddle the horse properly to avoid injury.
برای جلوگیری از آسیب، مهم است که اسب را به درستی از افسار باز کنید.
once they reach the stable, he unsaddles the mare.
وقتی به طویله میرسند، او مادیان را از افسار باز میکند.
she unsaddles her horse before grooming it.
او قبل از نظافت، اسب خود را از افسار باز میکند.
the trainer teaches the students how to unsaddle correctly.
مربی به دانشجویان میآموزد چگونه به درستی اسب را از افسار باز کنند.
after a long day, he finally unsaddles the tired stallion.
بعد از یک روز طولانی، او بالاخره اسب اصیل خسته را از افسار باز میکند.
she always remembers to unsaddle the horse gently.
او همیشه به یاد دارد که اسب را به آرامی از افسار باز کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید