staring vacantly
نگاه کردن با حالتی خالی
She was staring vacantly into the room.
او با حالتی خالی به داخل اتاق خیره شده بود.
He stared vacantly out of the window.
او با حالتی خالی خیره به بیرون پنجره نگاه کرد.
stare into space vacantly
با حالتی خالی به فضای خالی خیره شدن
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید