vagrant

[ایالات متحده]/ˈveɪɡrənt/
[بریتانیا]/ˈveɪɡrənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرگردان، بی‌خانمان، ولگرد
adj. سرگردان، در حال پرسه، در حال چرخش
Word Forms
جمعvagrants

جملات نمونه

A vagrant is everywhere at home.

یک ولگرد همه جا در خانه است.

the vagrant heart of my mother.

قلب ولگرد مادرم

The city streets are often populated by vagrant individuals.

جاده‌های شهر اغلب پر از افراد ولگرد هستند.

The police were called to remove the vagrant from the park.

از پلیس خواسته شد که ولگرد را از پارک خارج کند.

She felt a sense of compassion for the vagrant asking for help.

او احساس شفقت نسبت به ولگردی که درخواست کمک می‌کرد، داشت.

The shelter provides a warm meal and a bed for vagrants in need.

سرپناه یک وعده غذای گرم و یک تختخواب برای ولگردان نیازمند فراهم می‌کند.

The vagrant was grateful for the donated clothes to keep warm in winter.

ولگرد از لباس‌های اهدایی برای گرم ماندن در زمستان سپاسگزار بود.

He decided to offer the vagrant some spare change to help him out.

او تصمیم گرفت تا به او کمک کند، کمی پول اضافی به ولگرد بدهد.

The community came together to support programs for vagrant rehabilitation.

جامعه برای حمایت از برنامه‌های توان‌بخشی ولگردان گرد هم آمد.

The vagrant found solace in the kindness of strangers who offered help.

ولگرد در مهربانی غریبه‌هایی که کمک می‌کردند، آرامش یافت.

She often volunteers at the shelter to assist vagrants in need.

او اغلب در سرپناه داوطلب می‌شود تا به ولگردان نیازمند کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید