veggie

[ایالات متحده]/'vedʒi/
[بریتانیا]/ˈvɛdʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گیاه‌خوار - شخصی که محصولات گوشتی نمی‌خورد، کسی که رژیمی را دنبال می‌کند که گوشت را شامل نمی‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

veggie burger

برگر سبزیجات

veggie stir-fry

سبزیجات تفت داده شده

veggie wrap

پیاده‌روی سبزیجات

veggie pizza

پیتزای سبزیجات

جملات نمونه

I prefer veggie burgers over beef burgers.

من ترجیح می‌دهم برگرهای سبزیجات را به برگرهای گوشت ترجیح دهم.

She always adds extra veggies to her pasta.

او همیشه سبزیجات اضافی به پاستا خود اضافه می‌کند.

Eating veggies is essential for a balanced diet.

خوردن سبزیجات برای داشتن یک رژیم غذایی متعادل ضروری است.

I love snacking on raw veggies with hummus.

من عاشق خوردن سبزیجات خام با هوماس به عنوان میان وعده هستم.

He grows his own veggies in his backyard garden.

او سبزیجات خود را در باغ پشتی خود می‌کارد.

Veggie stir-fry is a quick and healthy meal option.

ته‌ریگ سبزیجات یک گزینه غذایی سریع و سالم است.

Many people choose to follow a veggie diet for ethical reasons.

بسیاری از مردم به دلایل اخلاقی انتخاب می‌کنند که رژیم غذایی سبزیجات را دنبال کنند.

She makes a delicious veggie lasagna with layers of zucchini and spinach.

او یک لازانیا سبزیجات خوشمزه با لایه‌های کدو سبز و اسفناج درست می‌کند.

Veggie smoothies are a great way to sneak in extra nutrients.

اسموتی‌های سبزیجات راهی عالی برای اضافه کردن مواد مغذی اضافی هستند.

The veggie section at the grocery store is always well-stocked.

بخش سبزیجات در فروشگاه مواد غذایی همیشه پر شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید