vernier

[ایالات متحده]/'vɜːnɪə/
[بریتانیا]/'vɝnɪɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورنیه; مکانیزم تنظیم دقیق
adj. مجهز به ورنیه; دارای دستگاه تنظیم دقیق
Word Forms
جمعverniers

عبارات و ترکیب‌ها

vernier scale

خطای دید

vernier caliper

اوتار تراش

جملات نمونه

Methods On 100 cranial bones according to specified methods using vernier to measure the subcutaneous segment of each bone suture that is made by zygomatic bone and approximal bone.

روش‌ها: بر روی 100 استخوان جمجمه‌ای طبق روش‌های مشخص شده با استفاده از کولیس برای اندازه‌گیری بخش زیر پوستی هر درز استخوانی که توسط استخوان زیگوماتیک و استخوان آپروکسیمال تشکیل شده است.

precise measurements using a vernier scale

اندازه‌گیری‌های دقیق با استفاده از خط‌کش ورنیر

reading a vernier scale

خواندن خط‌کش ورنیر

calibrating a vernier instrument

کالیبره کردن یک وسیله ورنیر

measuring with a vernier gauge

اندازه‌گیری با کولیس ورنیر

the vernier principle in metrology

اصل ورنیر در متالژی

adjusting a vernier micrometer

تنظیم میکرومتر ورنیر

the importance of vernier accuracy

اهمیت دقت ورنیر

a digital vernier display

صفحه نمایش ورنیر دیجیتال

the vernier scale on a measuring tool

خط‌کش ورنیر روی ابزار اندازه‌گیری

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید