versified

[ایالات متحده]/ˈvɜːsɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈvɜrsɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شعر نوشتن؛ به فرم شاعرانه بیان کردن؛ نثر را به شعر بازنویسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

versified poetry

غزل

versified form

نوع شعر

versified lines

مصراع‌ها

versified text

متن شعر

versified work

کار شعری

versified style

سبک شعر

versified narrative

داستان شعری

versified song

شعرآواز

versified adaptation

بازآفرینی شعری

versified tale

قصه‌ی شعری

جملات نمونه

he versified his thoughts into a beautiful poem.

او افکار خود را به یک شعر زیبا تبدیل کرد.

the artist versified the story of their journey.

هنرمند داستان سفر خود را به صورت شعر درآورد.

she versified the events of her life in a memoir.

او وقایع زندگی خود را در یک خاطره‌نامه به شعر تبدیل کرد.

they have versified the ancient legends into modern songs.

آنها افسانه‌های باستانی را به آهنگ‌های مدرن تبدیل کرده‌اند.

the poet versified the beauty of nature.

شاعر زیبایی طبیعت را به شعر درآورد.

he has versified several classic tales for children.

او چندین داستان کلاسیک را برای کودکان به شعر تبدیل کرده است.

she versified her dreams and aspirations in her writings.

او رویاها و آرزوهای خود را در نوشته‌هایش به شعر تبدیل کرد.

they versified the historical events in their play.

آنها وقایع تاریخی را در نمایشنامه خود به شعر تبدیل کردند.

the author versified the struggles of the common people.

نویسنده تلاش‌های مردم عادی را به شعر درآورد.

he enjoys versifying his favorite quotes.

او از تبدیل نقل قول‌های مورد علاقه خود به شعر لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید