vesical

[ایالات متحده]/ˈvɛsɪkəl/
[بریتانیا]/ˈvɛsɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مثانه; شکل بیضی

عبارات و ترکیب‌ها

vesical pressure

فشار مثانه

vesical disease

بیماری مثانه

vesical function

عملکرد مثانه

vesical wall

دیواره مثانه

vesical capacity

ظرفیت مثانه

vesical reflex

رفلکس مثانه

vesical stone

سنگ مثانه

vesical catheter

کاتتر مثانه

vesical sphincter

اسفنکتر مثانه

vesical ultrasound

سونوگرافی مثانه

جملات نمونه

the vesical region is often examined in medical imaging.

ناحیه‌ی مثانه اغلب در تصویربرداری پزشکی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

infections can affect the vesical function.

عفونت‌ها می‌توانند بر عملکرد مثانه تأثیر بگذارند.

he experienced discomfort in the vesical area.

او ناراحتی در ناحیه مثانه را تجربه کرد.

vesical stones can cause severe pain.

سنگ‌های مثانه می‌توانند باعث درد شدید شوند.

she underwent a vesical procedure to relieve pressure.

او برای رفع فشار تحت عمل جراحی مثانه قرار گرفت.

the vesical wall is crucial for bladder function.

دیواره مثانه برای عملکرد مثانه بسیار مهم است.

doctors recommend regular check-ups for vesical health.

پزشکان معاینات منظم برای سلامت مثانه توصیه می‌کنند.

vesical abnormalities can indicate underlying health issues.

نارملی‌های مثانه می‌توانند نشان‌دهنده مشکلات بهداشتی زمینه‌ای باشند.

she learned about vesical anatomy in her biology class.

او در کلاس زیست‌شناسی خود درباره آناتومی مثانه یاد گرفت.

research on vesical diseases is ongoing.

تحقیقات در مورد بیماری‌های مثانه ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید