bladder

[ایالات متحده]/'blædə/
[بریتانیا]/'blædɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارگان در بدن که ادرار را قبل از خروج از بدن ذخیره می‌کند؛ ارگان کیسه‌مانند در بدن.

عبارات و ترکیب‌ها

urinary bladder

مثانه

bladder infection

عفونت مثانه

bladder cancer

سرطان مثانه

overactive bladder

بی‌اعتمادی مثانه

bladder control

کنترل مثانه

bladder inflammation

التهاب مثانه

bladder dysfunction

اختلال عملکرد مثانه

bladder surgery

جراحی مثانه

gall bladder

صفرا کیس

neurogenic bladder

مثانه نوروژنیک

swim bladder

مثانه شنا

air bladder

مثانه هوا

جملات نمونه

She felt a sharp pain in her bladder.

او درد شدیدی در مثانه‌اش احساس کرد.

Drinking too much water can irritate the bladder.

نوشیدن آب زیاد می‌تواند مثانه را تحریک کند.

He suffers from a weak bladder.

او از مثانه‌ی ضعیف رنج می‌برد.

The bladder can hold a certain amount of urine.

مثانه می‌تواند مقدار مشخصی ادرار را در خود نگه دارد.

Bladder infections can be painful.

عفونت‌های مثانه می‌توانند دردناک باشند.

She has to empty her bladder before going to bed.

او باید مثانه‌اش را قبل از خوابیدن خالی کند.

The bladder is a part of the urinary system.

مثانه بخشی از سیستم ادراری است.

Bladder control can be affected by certain medical conditions.

کنترل مثانه می‌تواند تحت تأثیر شرایط پزشکی خاصی قرار گیرد.

He has a full bladder and needs to use the restroom.

او مثانه‌اش پر است و باید از دستشویی استفاده کند.

Bladder cancer is a serious disease.

سرطان مثانه یک بیماری جدی است.

نمونه‌های واقعی

The bladder itself is like a balloon.

خود مثانه مانند یک بادکنک است.

منبع: Osmosis - Anatomy and Physiology

I never said anything about my shy bladder.

من هرگز در مورد مثانه خجولم چیزی نگفتم.

منبع: Modern Family - Season 02

They enter the intestines. And they enter the bladder.

آنها وارد روده ها می شوند. و آنها وارد مثانه می شوند.

منبع: Global Slow English

Is it possible that the catheter punctured his bladder?

آیا ممکن است کاتتر مثانه‌اش را سوراخ کرده باشد؟

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Pump inflates a bladder on the top of your shoe and locks your foot down.

پمپ مثانه ای را در بالای کفش شما متورم می کند و پای شما را قفل می کند.

منبع: Connection Magazine

Well, I have to void my bladder. It was nice spending this time with you.

خب، من باید مثانه‌ام را خالی کنم. خوشحال شدم که این زمان را با شما گذراندم.

منبع: The Big Bang Theory Season 4

You get mathematical-32-ounce banana smoothie, 16-ounce bladder.

شما یک اسموتی موز 32 اونس، مثانه 16 اونس دریافت می کنید.

منبع: The Big Bang Theory Season 4

Yeah! Our kidneys, liver and bladder!

بله! کلیه‌ها، کبد و مثانه ما!

منبع: EnglishPod 271-365

And what about your bladder habits?

و در مورد عادات مثانه شما چه؟

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Well, except bladder cancer in laboratory animals, and other kinds of cancer and other laboratory animals.

خب، به جز سرطان مثانه در حیوانات آزمایشگاهی و سایر انواع سرطان و سایر حیوانات آزمایشگاهی.

منبع: Listening Digest

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید