vignettes

[ایالات متحده]/vɪnˈjɛts/
[بریتانیا]/vɪnˈjɛts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طرح‌های تزئینی یا نقاشی‌های کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

short vignettes

نمایه‌های کوتاه

personal vignettes

نمایه‌های شخصی

vignettes collection

مجموعه نماها

vignettes series

سری نماها

visual vignettes

نمای‌های بصری

life vignettes

نمای‌های زندگی

vignettes style

سبک نما

narrative vignettes

نمای‌های روایی

vignettes format

قالب نما

vignettes approach

رویکرد نما

جملات نمونه

she shared vignettes from her travels around the world.

او قطعاتی از سفرهايش در سراسر جهان به اشتراک گذاشت.

the book is filled with vignettes of everyday life.

این کتاب مملو از قطعاتی از زندگی روزمره است.

his vignettes capture the essence of childhood.

قطعات او جوهر کودکی را به تصویر می‌کشند.

we watched a series of vignettes about famous artists.

ما یک سری قطعاتی درباره هنرمندان مشهور تماشا کردیم.

these vignettes highlight the struggles of urban life.

این قطعات بر مشکلات زندگی شهری تأکید دارند.

the film consists of several vignettes that tell a larger story.

فیلم از چندین قطعه تشکیل شده است که داستان بزرگتری را روایت می کنند.

her vignettes often reflect her personal experiences.

قطعات او اغلب بازتاب تجربیات شخصی او هستند.

he wrote vignettes about his family and their traditions.

او قطعاتی درباره خانواده و سنت هایشان نوشت.

the exhibition featured vignettes of historical events.

نمایشگاه شامل قطعاتی از رویدادهای تاریخی بود.

each vignette in the collection offers a unique perspective.

هر قطعه در مجموعه دیدگاهی منحصر به فرد ارائه می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید