violon

[ایالات متحده]/ˈvɪələn/
[بریتانیا]/ˌvɪəˈlɑːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ابزار موسیقی کشیده‌شونده که با یک چرخ بازی می‌شود، معمولاً با چهار ری‌تار که در پنجم‌های کامل تنظیم شده‌اند، از G تا E بالای نوت C میانگین.
شکل‌های واژه
جمعviolons

جملات نمونه

she began playing the violin when she was five years old.

او وقتی که پنج ساله بود شروع به بازی کیتار شد.

the young musician practiced her violin concerto for hours every day.

موسیقی دان جوان هر روز به مدت ساعاتی کیتارش را تمرین می کرد.

his grandfather gave him an antique violin for his birthday.

پدربزرگش به او یک کیتار قدیمی به عنوان هدیه تولد داد.

the violin maker carefully crafted each instrument by hand.

سازنده کیتار هر ابزار را به دقت به صورت دستی ساخت.

she took violin lessons from a renowned teacher in vienna.

او در ویانا درس کیتار را از یک معلم معروف گرفت.

the violin student performed beautifully at the spring concert.

دانشجوی کیتار در کنسرت بهاری زیبایی اجرا کرد.

he packed his violin carefully before traveling to the competition.

او قبل از سفر به مسابقه کیتارش را به دقت بست.

the orchestra's violin section created a rich, harmonious sound.

بخش کیتار ارکستر یک صدای غنی و هماهنگ ایجاد کرد.

she won first prize at the international violin competition.

او در مسابقه بین المللی کیتار جایزه اول را کسب کرد.

the composer wrote a difficult violin sonata for the recital.

سازنده موسیقی یک سوناتا دشوار کیتار برای اجرا نوشت.

he adjusted the strings on his violin before the performance.

او قبل از اجرا ریس‌های کیتارش را تنظیم کرد.

the museum displayed a rare seventeenth-century violin.

موزه یک کیتار نادر قرن هفدهم نمایش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید