viscounty

[ایالات متحده]/ˈvɪskaʊnti/
[بریتانیا]/ˈvɪskaʊnti/

ترجمه

n. حوزه قضایی یا منطقه تحت حکومت یک ویکونت؛ عنوان، رتبه یا مقام یک ویکونت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

viscounty council

شورای ویس کانتی

viscounty seat

مرکز ویس کانتی

viscounty boundaries

مرزهای ویس کانتی

viscounty administration

مدیریت ویس کانتی

viscounty territory

سرزمین ویس کانتی

viscounty officials

مسئولین ویس کانتی

viscounty records

سوابق ویس کانتی

viscounty elections

انتخابات ویس کانتی

viscounty heritage

میراث ویس کانتی

viscounty development

توسعه ویس کانتی

جملات نمونه

the viscounty was known for its beautiful landscapes.

شهرک ویزکاونتی به خاطر مناظر زیبایش معروف بود.

she inherited the viscounty from her uncle.

او شهرک ویزکاونتی را از دایی‌اش به ارث برد.

the viscounty holds a festival every summer.

شهرک ویزکاونتی هر تابستان یک جشنواره برگزار می‌کند.

he was appointed the lord of the viscounty.

او به عنوان ارباب شهرک ویزکاونتی منصوب شد.

many historical events took place in the viscounty.

رویدادهای تاریخی بسیاری در شهرک ویزکاونتی رخ داد.

the viscounty has a rich cultural heritage.

شهرک ویزکاونتی دارای میراث فرهنگی غنی است.

tourists flock to the viscounty for its attractions.

گردشگران برای دیدن جاذبه‌های آن به شهرک ویزکاونتی هجوم می‌آورند.

the viscounty was established in the 12th century.

شهرک ویزکاونتی در قرن دوازدهم تأسیس شد.

local governance in the viscounty is quite effective.

مدیریت محلی در شهرک ویزکاونتی بسیار مؤثر است.

the viscounty features several historic landmarks.

شهرک ویزکاونتی دارای چندین بنای تاریخی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید