vitalss

[ایالات متحده]/'vaɪtəlz/
[بریتانیا]/'vaɪtəlz/

ترجمه

n. ارگان‌های ضروری برای زندگی (مثلاً، مغز، قلب، کبد، ریه‌ها، معده)؛ ارگان‌های جنسی (زیباسازی)؛ علائم حیاتی (دمای بدن، نبض و تنفس)

عبارات و ترکیب‌ها

vitalss importance

اهمیت حیاتی

vitalss signs

علائم حیاتی

vitalss organs

اندام‌های حیاتی

vitalss role

نقش حیاتی

vitalss functions

توابع حیاتی

vitalss statistics

آمار حیاتی

vitalss energy

انرژی حیاتی

vitalss resources

منابع حیاتی

vitalss nutrients

مواد مغذی حیاتی

vitalss support

حمایت حیاتی

جملات نمونه

she emphasized the vitalss of teamwork in achieving success.

او بر اهمیت حیاتی کار گروهی در دستیابی به موفقیت تاکید کرد.

understanding the vitalss of communication can enhance relationships.

درک اهمیت حیاتی ارتباطات می تواند روابط را بهبود بخشد.

nutrition is one of the vitalss for maintaining good health.

تغذیه یکی از اهمیت های حیاتی برای حفظ سلامتی است.

education plays a vitalss role in personal development.

آموزش نقش حیاتی در توسعه فردی ایفا می کند.

he learned the vitalss of time management during his internship.

او در طول کارآموزی خود اهمیت مدیریت زمان را آموخت.

safety protocols are vitalss in the construction industry.

پروتکل های ایمنی در صنعت ساخت و ساز از اهمیت حیاتی برخوردارند.

the vitalss of mental health should not be overlooked.

اهمیت بهداشت روان نباید نادیده گرفته شود.

she recognized the vitalss of cultural awareness in her job.

او اهمیت آگاهی فرهنگی را در شغل خود تشخیص داد.

financial literacy is a vitalss skill for young adults.

سواد مالی یک مهارت حیاتی برای جوانان بزرگسال است.

he discussed the vitalss of innovation in business strategy.

او در مورد اهمیت نوآوری در استراتژی کسب و کار بحث کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید