wanders

[ایالات متحده]/ˈwɒndəz/
[بریتانیا]/ˈwɑːndərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور نامنظم حرکت کردن؛ از تمرکز یا توجه خارج شدن؛ در حالت حواس‌پرتی بودن؛ داشتن افکاری که سرگردان هستند

عبارات و ترکیب‌ها

wanders freely

به صورت آزادانه سرگردان می‌شود

wanders aimlessly

بدون هدف سرگردان می‌شود

wanders around

در اطراف سرگردان می‌شود

wanders off

دور می‌شود

wanders through

در میان... سرگردان می‌شود

wanders alone

تنها سرگردان می‌شود

wanders back

باز می‌گردد

wanders outside

بیرون سرگردان می‌شود

wanders in

درون سرگردان می‌شود

wanders about

در مورد... سرگردان می‌شود

جملات نمونه

she wanders through the park every evening.

او هر شب در پارک قدم می‌زند.

he often wanders off during long meetings.

او اغلب در طول جلسات طولانی سرگردان می‌شود.

the cat wanders around the house looking for food.

گربه در حال جستجو برای غذا در اطراف خانه سرگردان است.

as he wanders through the city, he discovers hidden gems.

همانطور که او در شهر قدم می‌زند، مرواریدهای پنهان را کشف می‌کند.

her mind wanders when she reads boring books.

وقتی او کتاب‌های خسته‌کننده می‌خواند، ذهنش سرگردان می‌شود.

the child wanders away from his parents in the store.

کودک در مغازه از والدین خود دور می‌شود.

he wanders through memories of his childhood.

او در خاطرات دوران کودکی خود قدم می‌زند.

the dog wanders freely in the open field.

سگ آزادانه در مزرعه باز قدم می‌زند.

she wanders the streets, lost in thought.

او در خیابان‌ها قدم می‌زند و در افکار خود گم شده است.

time wanders slowly when you're waiting for something exciting.

وقتی منتظر اتفاقی هیجان‌انگیز هستید، زمان به آرامی می‌گذرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید