moves

[ایالات متحده]/muːvz/
[بریتانیا]/muːvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییر موقعیت یا مکان دادن؛ باعث شدن کسی احساسات قوی را تجربه کند

عبارات و ترکیب‌ها

quick moves

حرکات سریع

smooth moves

حرکات روان

dance moves

حرکات رقص

strategic moves

حرکات استراتژیک

bold moves

حرکات جسورانه

smart moves

حرکات باهوشانه

last moves

آخرین حرکات

defensive moves

حرکات دفاعی

quick chess moves

حرکات سریع شطرنج

first moves

حرکات اول

جملات نمونه

he moves quickly when he is excited.

او وقتی هیجان‌زده است به سرعت حرکت می‌کند.

she moves gracefully on the dance floor.

او به طور ظریف روی زمین رقص حرکت می‌کند.

the artist moves his brush with precision.

هنرمند قلم‌مویش را با دقت حرکت می‌دهد.

they move to a new city every few years.

آنها هر چند سال یک بار به یک شهر جدید نقل مکان می‌کنند.

he moves the pieces on the chessboard strategically.

او به طور استراتژیک مهره‌های صفحه شطرنج را حرکت می‌دهد.

the dog moves closer to its owner.

سگ به سمت صاحبش نزدیک‌تر حرکت می‌کند.

she moves through the crowd with ease.

او به راحتی از میان جمعیت عبور می‌کند.

he moves the goalposts to make the game more challenging.

او برای اینکه بازی چالش‌برانگیزتر شود، دروازه‌ها را جابجا می‌کند.

the company moves forward with its expansion plans.

شرکت با برنامه‌های توسعه خود به جلو حرکت می‌کند.

she moves mountains to help her friends.

او برای کمک به دوستانش کوه‌ها را جابجا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید