wasteyards

[ایالات متحده]/ˈweɪstjɑːd/
[بریتانیا]/ˈweɪstjɑrd/

ترجمه

n. محلی که مواد زائد در آن دفع می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

wasteyard cleanup

پاکسازی محل دف زباله

wasteyard management

مدیریت محل دف زباله

wasteyard inspection

بازرسی محل دف زباله

wasteyard operations

عملیات محل دف زباله

wasteyard recycling

بازیافت محل دف زباله

wasteyard regulations

مقررات محل دف زباله

wasteyard safety

ایمنی محل دف زباله

wasteyard assessment

ارزیابی محل دف زباله

wasteyard disposal

دفع زباله در محل دف

wasteyard policies

خط مشی های محل دف زباله

جملات نمونه

the old car was left in the wasteyard for years.

خودروی قدیمی سال‌ها در محل دفع زباله رها شده بود.

they decided to clean up the wasteyard to make it safer.

آنها تصمیم گرفتند محل دفع زباله را برای ایمن تر کردن آن پاک کنند.

many useful items can be found in a wasteyard.

بسیاری از اقلام مفید را می توان در یک محل دفع زباله یافت.

the wasteyard smelled of rust and decay.

محل دفع زباله بوی زنگ زدگی و پوسیدگی می داد.

he spent the afternoon exploring the wasteyard.

او بعد از ظهر را در حال کاوش در محل دفع زباله گذراند.

they salvaged metal from the wasteyard for recycling.

آنها فلز را از محل دفع زباله برای بازیافت جمع آوری کردند.

it is illegal to dump trash in the wasteyard.

ریختن زباله در محل دفع زباله غیرقانونی است.

the wasteyard had become a habitat for stray animals.

محل دفع زباله به زیستگاه حیوانات ولگرد تبدیل شده بود.

after the storm, the wasteyard was filled with debris.

بعد از طوفان، محل دفع زباله پر از آوار شد.

workers often wear protective gear when entering the wasteyard.

کارگران اغلب هنگام ورود به محل دفع زباله از تجهیزات محافظتی استفاده می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید