watchdog

[ایالات متحده]/'wɒtʃdɒg/
[بریتانیا]/'wɑtʃdɔɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرپرست; ناظر; نگهدار وفادار

عبارات و ترکیب‌ها

watchdog timer

تایمر نگهبان

جملات نمونه

a watchdog of public morals

نگهبان اخلاق عمومی

a consumer watchdog for transport

یک نهاد ناظر مصرف‌کننده برای حمل و نقل

the consumer watchdog for transport in London.

نهاد ناظر مصرف‌کننده برای حمل و نقل در لندن.

a survey by the government’s water pollution watchdog

بررسی توسط سازمان دیدهبان آلودگی آب دولت

how can we watchdog our investments?.

چگونه می توانیم بر سرمایه گذاری های خود نظارت کنیم؟.

The committee acts as an independent watchdog over government spending.

کمیته به عنوان یک ناظر مستقل بر هزینه های دولتی عمل می کند.

Nancy Killefer was in line to become the government's chief performance officer -a watchdog post within the White House budget office.

نانسی کیلفر در خط مقدم برای تبدیل شدن به مدیر ارشد عملکرد دولت بود - یک پست ناظر در دفتر بودجه کاخ سفید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید