waterdog

[ایالات متحده]/[ˈwɔːtərdɒɡ]/
[بریتانیا]/[ˈwɔːtərdɔːɡ]/

ترجمه

n. یک سوگوند کوچک، دارای بدن طویل از خانواده Proteidae که در استرالیا و نیوزیلند زیست می‌کند.؛ یک فرد که به خوبی می‌تونه شنا کند.؛ یک نژاد کوچک سگ‌های آبزی.
شکل‌های واژه
جمعwaterdogs

عبارات و ترکیب‌ها

waterdog swimming

گربه آبی که در حال نزدیکی به آب است

a waterdog

یک گربه آبی

waterdog tracks

پیگیری گربه آبی

raising waterdogs

پرورش گربه‌های آبی

waterdog hunting

گریز گربه آبی

the waterdog's bark

صدا گربه آبی

waterdogs playing

گربه‌های آبی در حال بازی

waterdog breed

نژاد گربه آبی

waterdog dives

غواصی گربه آبی

keeping waterdogs

نگهداری گربه‌های آبی

جملات نمونه

the waterdog skillfully navigated the rushing stream.

سگ آبی با مهارت در جریان رودخانه حرکت کرد.

we watched a playful waterdog chase minnows in the pond.

ما یک سگ آبی بازیگوش را در دریاچه دیدیم که ماهیک‌ها را تعقیب می‌کرد.

the young waterdog learned to swim from its mother.

سگ آبی جوان از مادرش یاد گرفت که چگونه شنا می‌کند.

a sleek waterdog emerged from the murky water.

یک سگ آبی لشکری از آب مутور خارج شد.

the waterdog's webbed feet helped it swim faster.

پا‌های پر پوست سگ آبی به آن کمک کرد تا سریع‌تر شناور شود.

we admired the agility of the wild waterdog.

ما انعطاف‌پذیری سگ آبی وحشی را تحسین کردیم.

the waterdog dove deep to catch a tasty fish.

سگ آبی به عمق زیادی潜入 کرد تا یک ماهی لذت‌بخش بگیرد.

the farmer protected his crops from the waterdog.

کشاورز محصولات خود را از سگ آبی حفظ کرد.

the waterdog left wet tracks in the mud.

سگ آبی چاک‌های مرطوبی در خاک گذاشت.

we observed the waterdog hunting along the riverbank.

ما سگ آبی را در کنار رودخانه مشاهده کردیم که می‌گریزد.

the waterdog’s keen sense of smell helped it find food.

حاسیه بویی حساس سگ آبی به آن کمک کرد تا غذای خود را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید