wearinesses

[ایالات متحده]/'wɪərɪnɪs/
[بریتانیا]/'wɪrɪnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خستگی; کسالت; افسردگی; کلافگی

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of weariness

احساس خستگی

mental weariness

خستگی ذهنی

overcome weariness

غلبه بر خستگی

physical weariness

خستگی جسمانی

signs of weariness

علائم خستگی

جملات نمونه

She succumbed to weariness and went to bed.

او در برابر خستگی تسلیم شد و به رختخواب رفت.

His eyes were half closing in weariness.

چشمانش به دلیل خستگی نیمه‌بسته بود.

I detected a faint note of weariness in his voice.

من یک لحن ملایم خستگی در صدای او تشخیص دادم.

weariness overtook him and he retired to bed.

خستگی بر او غلبه کرد و او به رختخواب بازگشت.

Paul detected a faint note of weariness in his father's voice.

پل یک لحن ملایم خستگی را در صدای پدرش تشخیص داد.

show signs of weariness

نشانه‌های خستگی را نشان دادن

weariness in his voice

خستگی در صدای او

deep weariness in her eyes

خستگی عمیق در چشمان او

weariness after a long day

خستگی بعد از یک روز طولانی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید