weekly

[ایالات متحده]/ˈwiːkli/
[بریتانیا]/ˈwiːkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هفتگی؛ مربوط به یک هفته
n. نشریه‌ای که یک بار در هفته منتشر می‌شود
adv. یک بار در هفته؛ هر هفته

عبارات و ترکیب‌ها

weekly newsletter

خبرنامه هفتگی

weekly meeting

جلسه هفتگی

weekly report

گزارش هفتگی

weekly magazine

مجله هفتگی

entertainment weekly

هفتگی سرگرمی

weekly newspapers

روزنامه‌های هفتگی

weekly assembly

همایش هفتگی

weekly journal

ژورنال هفتگی

جملات نمونه

a weekly programme of films.

یک برنامه هفتگی از فیلم‌ها

there was a weekly dance on Wednesdays.

هر هفته یک رقص در روزهای چهارشنبه وجود داشت.

the weekly outlay on groceries.

هزینه هفتگی خرید مواد غذایی

the office was on weekly rental .

دفتر در اجاره هفتگی بود.

increase the weekly payroll

افزایش حقوق هفتگی

put out a weekly newsletter.

انتشار خبرنامه هفتگی

Are you paid weekly or monthly?

آیا هفتگی یا ماهانه حقوق می‌گیرید؟

the master kept a weekly journal.

استاد یک دفترچه یادداشت هفتگی نگه می‌داشت.

the weekly meetings were megalithic in proportion.

جلسات هفتگی از نظر تناسبی مهگالیتی بودند.

the difference in weekly income is £29.10.

تفاوت درآمد هفتگی ۲۹.۱۰ پوند است.

What is my weekly wage?

هزینه هفتگی من چقدر است؟

This weekly is printed every Friday.

این هفتگی هر هفته جمعه چاپ می شود.

a weekly column on films showing in London

یک ستون هفتگی در مورد فیلم هایی که در لندن نمایش داده می شوند

the dose was reduced by 10 mg weekly decrements.

دوز 10 میلی گرم در هفته کاهش یافت.

the weekly magazine hived off by the BBC.

مجله هفتگی که توسط بی‌بی‌سی جدا شده بود.

activities include a weekly rifle shoot.

فعالیت‌ها شامل تیراندازی هفتگی با تفنگ شکاری است.

he hosts a weekly two-hour advice strip.

او میزبان یک ستون مشاوره دو ساعته هفتگی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید