whelk

[ایالات متحده]/welk/
[بریتانیا]/wɛlk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی حلزون دریایی؛؛ جوش روی پوست که با رنگ سبز متمایز می‌شود.
Word Forms
جمعwhelks

جملات نمونه

It also has a special relaxative effect on whelk, scar, and baldhead.

همچنین دارای اثر آرام‌بخش خاصی بر روی حلزون، جای زخم و طاسی است.

She collected whelk shells on the beach.

او صدف‌های حلزون را در ساحل جمع کرد.

The whelk is a type of sea snail.

حلزون نوعی صدف دریایی است.

He found a live whelk while exploring the tide pools.

او در حین کاوش در حوضچه‌های جزر و مدی، یک حلزون زنده پیدا کرد.

The whelk slowly moved across the ocean floor.

حلزون به آرامی در کف اقیانوس حرکت کرد.

She cooked the whelk in a garlic butter sauce.

او حلزون را در سس کره سیر پخت.

The whelk shell was beautifully patterned.

صدف حلزون به زیبایی الگو شده بود.

He studied the anatomy of the whelk for his research project.

او آناتومی حلزون را برای پروژه تحقیقاتی خود مطالعه کرد.

The whelk is a common ingredient in seafood dishes.

حلزون یک ماده رایج در غذاهای دریایی است.

They enjoyed a delicious whelk soup at the seaside restaurant.

آنها از سوپ حلزون خوشمزه در رستوران ساحلی لذت بردند.

The fisherman caught a large whelk in his net.

ماهیگیر یک حلزون بزرگ را در تور خود به دام انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید