whirlpooled

[ایالات متحده]/ˈwɜːlpuːl/
[بریتانیا]/ˈwɜːrlpuːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بدن چرخان آب یا هوا که توسط یک گردابه تشکیل شده است، که اغلب بر روی سطح آب یا در هوا دیده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

powerful whirlpool

گرداب قدرتمند

swirling whirlpool

گرداب چرخشی

dangerous whirlpool

گرداب خطرناک

whirlpool bath

حمام گردابی

جملات نمونه

The whirlpool sucked down the canoe.

گرداب قایق را به پایین کشید.

a suite with comforts such as a whirlpool bath;

یک سوئیت با امکاناتی مانند وان جکوزی;

A whirlpool is formed by water going round very fast.

گردابی ایجاد می‌شود زمانی که آب به سرعت در حال چرخیدن است.

The whirlpool sucked down everything floating on the water.

گرداب همه چیز شناور روی آب را به پایین کشید.

Simple Bathtub, Shower Cabin, Computerized Steam Room, SAUNA Room, Hydropathy Massage Bed, Whirlpool Bathtub.... Suit or ADS is a small one-man man-shaped...

وان حمام ساده، کابین دوش، اتاق بخار کامپیوتری، اتاق سونا، تخت ماساژ هیدروتراپی، وان جکوزی... لباس یا ADS یک آدم کوچک و مرد شکل است...

The boat got caught in a whirlpool and started spinning uncontrollably.

قایق در یک گرداب گیر کرد و به طور غیرقابل کنترلی چرخیدن شروع کرد.

She felt like she was being pulled into a whirlpool of emotions.

او احساس می‌کرد که در گردابی از احساسات غرق می‌شود.

The whirlpool in the river was so strong that swimming near it was dangerous.

گرداب در رودخانه بسیار قوی بود که شنا کردن نزدیک آن خطرناک بود.

The whirlpool sucked in everything that came too close to it.

گرداب همه چیز را که خیلی نزدیک آن بود، به داخل می‌کشید.

He found himself in a whirlpool of rumors and gossip at work.

او خود را در گردابی از شایعات و غیبت در محل کار یافت.

The whirlpool of events leading up to the accident was difficult to untangle.

گرداب رویدادها که به حادثه منجر شد، گشودن آن دشوار بود.

The company was caught in a whirlpool of financial troubles.

شرکت در گردابی از مشکلات مالی گرفتار شد.

She felt like she was being dragged down into a whirlpool of negativity.

او احساس می‌کرد که به پایین کشیده می‌شود به درون گردابی از منفی‌گرایی.

The whirlpool of thoughts in his mind made it hard for him to focus.

گرداب افکار در ذهن او باعث می‌شد تمرکز کردن برایش سخت باشد.

The whirlpool of emotions inside her was overwhelming.

گرداب احساسات درون او طاقت‌فرسا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید