whiskered

[ایالات متحده]/'hwiskəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای سبیل.

جملات نمونه

The whiskered cat rubbed against my leg.

گربه با سبیل‌ها کنار پای من مالید.

He is a whiskered old man who loves to tell stories.

او یک مرد پیر با سبیل است که عاشق تعریف داستان است.

The whiskered seal basked in the sun on the rock.

فک با سبیل‌ها در آفتاب روی سنگ آفتاب می‌گرفت.

A whiskered face peered out from behind the door.

یک صورت با سبیل از پشت در بیرون زده شد.

The whiskered walrus swam gracefully through the water.

تمساح دریایی با سبیل‌ها به طور ظریف در آب شنا کرد.

The whiskered professor lectured passionately about marine biology.

استاد با سبیل‌ها با شور و شوق درباره زیست‌شناسی دریایی سخنرانی کرد.

The whiskered mouse scurried across the kitchen floor.

موش با سبیل‌ها به سرعت از کف آشپزخانه عبور کرد.

The whiskered man smiled warmly at the children.

مرد با سبیل‌ها با روی خوش به کودکان لبخند زد.

A whiskered fisherman cast his line into the river.

یک ماهیگیر با سبیل‌ها نخ خود را به رودخانه انداخت.

The whiskered rabbit hopped playfully in the garden.

خرگوش با سبیل‌ها به طور بازیگانه در باغ پرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید