wizardry

[ایالات متحده]/'wɪzədrɪ/
[بریتانیا]/'wɪzɚdri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جادوگری، سحر
Explanation: مهارت استفاده از نیروهای مرموز برای انجام جادو یا سحر.

جملات نمونه

Pless's wizardry with a bat.

جادوی بات با پلس

another effort by the White House to display its neoteric wizardry went awry.

تلاش دیگری از سوی کاخ سفید برای نشان دادن جادوی نوظهورشان به بن بست رسید.

Merlin used his powers of wizardry for good.

مرلین از قدرت‌های جادویی خود برای اهداف خوب استفاده می‌کرد.

The magician demonstrated his wizardry with a deck of cards.

جادوگر توانایی خود را با یک دسته کارت نشان داد.

She was amazed by the wizardry of the special effects in the movie.

او از جادوی جلوه‌های ویژه در فیلم شگفت‌زده شد.

The wizardry of technology has transformed the way we communicate.

جادوی فناوری روش ارتباط ما را متحول کرده است.

His cooking wizardry never fails to impress his dinner guests.

جادوی آشپزی او هرگز باعث شگفتی مهمانانش نمی شود.

The software engineer's wizardry in coding saved the project from failure.

جادوی مهندسی نرم افزار در کدنویسی پروژه را از شکست نجات داد.

The artist's wizardry with colors brought the painting to life.

جادوی هنرمند با رنگ‌ها نقاشی را زنده کرد.

The young wizard displayed his wizardry by casting a powerful spell.

جادوگر جوان با خواندن یک طلسم قدرتمند، جادوی خود را نشان داد.

The book is filled with tales of wizardry and magic.

این کتاب پر از داستان‌هایی درباره جادوگری و جادو است.

The wizardry of nature can be seen in the beauty of a blooming flower.

می‌توان جادوی طبیعت را در زیبایی یک گل شکوفه دید.

The wizardry of a good storyteller can captivate an audience for hours.

جادوی یک داستانگو خوب می‌تواند مخاطبان را ساعت‌ها مجذوب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید