| جمع | wonks |
wonk out
بیرون رفتن
wonkish style
سبک عجیب و غریب
wonk factor
عامل عجیب و غریب
wonk alert
هشدار عجیب و غریب
wonk talk
گفتگوی عجیب و غریب
wonk mode
حالت عجیب و غریب
wonk fest
جشنواره عجیب و غریب
wonk culture
فرهنگ عجیب و غریب
wonk community
جامعه عجیب و غریب
wonk mindset
نگرش عجیب و غریب
the policy wonk analyzed the new regulations thoroughly.
تحلیلگر سیاستها مقررات جدید را به طور کامل بررسی کرد.
as a political wonk, he attended every debate and discussion.
به عنوان یک تحلیلگر سیاسی، او در هر بحث و گفتگو شرکت میکرد.
she is a real education wonk, always reading the latest research.
او واقعاً یک تحلیلگر آموزش است و همیشه آخرین تحقیقات را میخواند.
the economic wonk provided insights into the market trends.
تحلیلگر اقتصادی بینشهایی در مورد روند بازار ارائه داد.
he became a health care wonk after years of working in the field.
پس از سالها کار در این زمینه، او به یک تحلیلگر مراقبتهای بهداشتی تبدیل شد.
being a tech wonk, she loves discussing the latest gadgets.
به عنوان یک تحلیلگر فناوری، او عاشق بحث در مورد آخرین گجتها است.
the wonk shared his thoughts on environmental policy at the conference.
تحلیلگر نظرات خود را در مورد سیاستهای زیستمحیطی در کنفرانس به اشتراک گذاشت.
he’s such a foreign policy wonk that he reads every report.
او به قدری یک تحلیلگر سیاست خارجی است که هر گزارشی را میخواند.
as a data wonk, she enjoys working with statistics and analytics.
به عنوان یک تحلیلگر داده، او از کار با آمار و تجزیه و تحلیل دادهها لذت میبرد.
the urban planning wonk proposed innovative solutions for the city.
تحلیلگر برنامهریزی شهری راه حلهای نوآورانه برای شهر پیشنهاد کرد.
wonk out
بیرون رفتن
wonkish style
سبک عجیب و غریب
wonk factor
عامل عجیب و غریب
wonk alert
هشدار عجیب و غریب
wonk talk
گفتگوی عجیب و غریب
wonk mode
حالت عجیب و غریب
wonk fest
جشنواره عجیب و غریب
wonk culture
فرهنگ عجیب و غریب
wonk community
جامعه عجیب و غریب
wonk mindset
نگرش عجیب و غریب
the policy wonk analyzed the new regulations thoroughly.
تحلیلگر سیاستها مقررات جدید را به طور کامل بررسی کرد.
as a political wonk, he attended every debate and discussion.
به عنوان یک تحلیلگر سیاسی، او در هر بحث و گفتگو شرکت میکرد.
she is a real education wonk, always reading the latest research.
او واقعاً یک تحلیلگر آموزش است و همیشه آخرین تحقیقات را میخواند.
the economic wonk provided insights into the market trends.
تحلیلگر اقتصادی بینشهایی در مورد روند بازار ارائه داد.
he became a health care wonk after years of working in the field.
پس از سالها کار در این زمینه، او به یک تحلیلگر مراقبتهای بهداشتی تبدیل شد.
being a tech wonk, she loves discussing the latest gadgets.
به عنوان یک تحلیلگر فناوری، او عاشق بحث در مورد آخرین گجتها است.
the wonk shared his thoughts on environmental policy at the conference.
تحلیلگر نظرات خود را در مورد سیاستهای زیستمحیطی در کنفرانس به اشتراک گذاشت.
he’s such a foreign policy wonk that he reads every report.
او به قدری یک تحلیلگر سیاست خارجی است که هر گزارشی را میخواند.
as a data wonk, she enjoys working with statistics and analytics.
به عنوان یک تحلیلگر داده، او از کار با آمار و تجزیه و تحلیل دادهها لذت میبرد.
the urban planning wonk proposed innovative solutions for the city.
تحلیلگر برنامهریزی شهری راه حلهای نوآورانه برای شهر پیشنهاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید