workplace

[ایالات متحده]/'wə:kpleis/
[بریتانیا]/ˈwɚkˌples/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکان که کار انجام می‌شود؛ کارخانه؛ کارگاه.

عبارات و ترکیب‌ها

workplace culture

فرهنگ محل کار

جملات نمونه

hygiene in the workplace; personal hygiene.

بهداشت در محیط کار؛ بهداشت شخصی

An overcrowded workplace can be a major source of stress.

محل کار بیش از حد شلوغ می تواند منبع اصلی استرس باشد.

Conflict between management and workers makes for inefficiency in the workplace.

درگیری بین مدیریت و کارگران باعث ناکارآمدی در محیط کار می‌شود.

we need to crack down hard on workplaces that break safety regulations.

ما باید به شدت به روی محیط‌ های کاری که قوانین ایمنی را نقض می‌کنند فشار وارد کنیم.

The cleaner hereinabove should not leave the workplace with the key still plugging in the cabinet lock or in an unlocked drawer or the cabinet.

نظافتچی باید محل کار را با این کلید که هنوز در قفل کمد یا کشوی باز یا کمد قرار دارد، ترک نکند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید