wricking

[ایالات متحده]/ˈrɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɪkɪŋ/

ترجمه

v. شکل حال استمراری wrick؛ به تاب دادن یا پیچاندن

عبارات و ترکیب‌ها

wricking noise

سر و صداي پیچ خوردن

wricking action

عمل پیچ خوردن

wricking sound

صداي پیچ خوردن

wricking motion

حرکت پیچشی

wricking pain

درد پیچشی

wricking twist

پیچش

wricking tension

کشیدگی پیچشی

wricking force

نیروي پیچشی

wricking grip

گرفتن پیچشی

wricking effect

اثر پیچشی

جملات نمونه

she was wricking her brain to solve the puzzle.

او داشت مغزش را به کار می‌گذاشت تا معما را حل کند.

he spent hours wricking over the details of the project.

او ساعت‌ها روی جزئیات پروژه فکر می‌کرد.

wricking my mind, i finally found the answer.

با به کار گرفتن ذهنم، بالاخره جواب را پیدا کردم.

they were wricking about how to improve the system.

آنها در مورد چگونگی بهبود سیستم فکر می‌کردند.

after wricking for days, she completed her thesis.

پس از چند روز فکر کردن، او پایان‌نامه خود را به اتمام رساند.

wricking through the data, he found the missing link.

با بررسی داده‌ها، او پیوند گمشده را پیدا کرد.

she was wricking her brain to remember his name.

او داشت مغزش را به کار می‌گذاشت تا اسمش را به یاد بیاورد.

we spent the evening wricking over the best strategy.

ما شب را روی بهترین استراتژی فکر کردیم.

he was wricking to figure out the solution.

او در تلاش برای یافتن راه حل بود.

wricking on the problem, she finally had a breakthrough.

با فکر کردن به مسئله، او بالاخره به یک پیشرفت دست یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید