yummily

[ایالات متحده]/[ˈjʌmɪli]/
[بریتانیا]/[ˈjʌmɪli]/

ترجمه

adv. به روشی خوشمزه؛ با ذائقه‌؛ بیان لذت از غذا.

عبارات و ترکیب‌ها

yummily devoured

با لذت خورده شد

eating yummily

با لذت خوردن

yummily enjoyed

با لذت لذت بردن

she yummily ate

او با لذت خورد

yummily tasting

با لذت چشیدن

he ate yummily

او با لذت خورد

yummily prepared

با لذت آماده شد

they yummily loved

آنها با لذت دوست داشتند

yummily smelling

با لذت بو دادن

yummily baked

با لذت پخته شد

جملات نمونه

the children devoured the cookies yummily.

کودکان خوشمزه شیرینی‌ها را با ولع خوردند.

she yummily slurped her hot chocolate on a cold day.

او در یک روز سرد شکلات داغ خود را با لذت نوشید.

he yummily munched on a juicy apple.

او با لذت روی یک سیب آبدار گاز گرفت.

the puppy yummily gobbled down his dinner.

سگ بچه با لذت شام خود را در یک چشمک خورد.

they yummily enjoyed the freshly baked bread.

آنها از خوردن نان تازه پخته شده با لذت لذت بردند.

the toddler yummily smeared mashed potatoes on his face.

کودک خردسال با لذت سیب زمینی پوره را روی صورت خود مالید.

the guests yummily sampled the delicious appetizers.

مهمانان با لذت پیش غذاهای خوشمزه را امتحان کردند.

she yummily savored each bite of the rich cake.

او با لذت از هر لقمه کیک غنی لذت برد.

the cat yummily lapped up the creamy milk.

گربه با لذت شیر مریم مانند را نوشید.

we yummily indulged in the decadent dessert.

ما با لذت در دسر مجلل غرق شدیم.

the hikers yummily shared their trail mix after the climb.

صخره‌نوردان پس از صعود مخلوط مسیر خود را با لذت تقسیم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید