zine

[ایالات متحده]/ziːn/
[بریتانیا]/ziːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجله الکترونیکی؛ یک فنسین

عبارات و ترکیب‌ها

fan zine

فَن زیِن

art zine

هنر زیِن

music zine

موسیقی زیِن

comic zine

کامیک زیِن

literary zine

زیِن ادبی

mini zine

زیِن کوچک

digital zine

زیِن دیجیتال

zine culture

فرهنگ زیِن

zine fair

نمایشگاه زیِن

zine community

جامعه زیِن

جملات نمونه

she published a zine about local artists.

او یک مجله درباره هنرمندان محلی منتشر کرد.

he contributed an article to the community zine.

او یک مقاله به مجله محلی ارسال کرد.

the zine features stories from various writers.

این مجله داستان‌هایی از نویسندگان مختلف را ارائه می‌دهد.

they organized a zine fair to promote independent creators.

آنها برای حمایت از سازندگان مستقل یک نمایشگاه مجله برگزار کردند.

my friend creates a zine every month.

دوست من هر ماه یک مجله درست می‌کند.

we exchanged zines at the art festival.

ما در جشنواره هنری مجله‌ها را با هم رد و بدل کردیم.

the zine includes illustrations and poetry.

این مجله شامل تصاویر و شعر است.

she learned how to layout a zine in a workshop.

او یاد گرفت که چگونه یک مجله را در یک کارگاه طراحی کند.

each zine has its own unique style and theme.

هر مجله سبک و موضوع خاص خود را دارد.

he sells his zine online to reach a wider audience.

او مجله خود را به صورت آنلاین می‌فروشد تا به مخاطبان بیشتری برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید