The sudden change in plans left her in bewilderment.
تغییر ناگهانی در برنامهها باعث سردرگمی او شد.
He looked at the complex math problem with bewilderment.
او مسئله ریاضی پیچیده را با سردرگمی نگاه کرد.
The foreign language signs caused bewilderment among the tourists.
علائم به زبان خارجی باعث سردرگمی در بین گردشگران شد.
Her expression of bewilderment showed that she didn't understand the instructions.
حالت چهره او که نشان دهنده سردرگمی بود، نشان داد که او دستورالعمل ها را متوجه نشده است.
The unexpected announcement was met with bewilderment by the audience.
اعلامیه غیرمنتظره با سردرگمی از سوی مخاطبان مواجه شد.
His actions were met with bewilderment by his colleagues.
عملکردهای او با سردرگمی از سوی همکاران او مواجه شد.
The complicated legal jargon left the clients in bewilderment.
واژگان حقوقی پیچیده باعث سردرگمی مشتریان شد.
The sudden disappearance of the key led to bewilderment among the family members.
ناپدید شدن ناگهانی کلید باعث سردرگمی در بین اعضای خانواده شد.
The unexpected turn of events left everyone in bewilderment.
برگشت غیرمنتظره رویدادها باعث سردرگمی همه شد.
The cryptic message was a source of bewilderment for the codebreakers.
پیام رمزی منبع سردرگمی برای رمزنگاری کنندگان بود.
The sudden change in plans left her in bewilderment.
تغییر ناگهانی در برنامهها باعث سردرگمی او شد.
He looked at the complex math problem with bewilderment.
او مسئله ریاضی پیچیده را با سردرگمی نگاه کرد.
The foreign language signs caused bewilderment among the tourists.
علائم به زبان خارجی باعث سردرگمی در بین گردشگران شد.
Her expression of bewilderment showed that she didn't understand the instructions.
حالت چهره او که نشان دهنده سردرگمی بود، نشان داد که او دستورالعمل ها را متوجه نشده است.
The unexpected announcement was met with bewilderment by the audience.
اعلامیه غیرمنتظره با سردرگمی از سوی مخاطبان مواجه شد.
His actions were met with bewilderment by his colleagues.
عملکردهای او با سردرگمی از سوی همکاران او مواجه شد.
The complicated legal jargon left the clients in bewilderment.
واژگان حقوقی پیچیده باعث سردرگمی مشتریان شد.
The sudden disappearance of the key led to bewilderment among the family members.
ناپدید شدن ناگهانی کلید باعث سردرگمی در بین اعضای خانواده شد.
The unexpected turn of events left everyone in bewilderment.
برگشت غیرمنتظره رویدادها باعث سردرگمی همه شد.
The cryptic message was a source of bewilderment for the codebreakers.
پیام رمزی منبع سردرگمی برای رمزنگاری کنندگان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید