perplexity

[ایالات متحده]/pə'pleksɪtɪ/
[بریتانیا]/pɚ'plɛksəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی; پیچیدگی; سختی

جملات نمونه

She looked at him in perplexity.

او با حیرت به او نگاه کرد.

The perplexity of the situation left everyone speechless.

سردرگمی ناشی از وضعیت باعث شد همه speechless شوند.

His sudden disappearance caused great perplexity among his friends.

ناپدید شدن ناگهانی او باعث سردرگمی زیادی در بین دوستانش شد.

The professor's explanation only added to the students' perplexity.

توضیحات استاد فقط به سردرگمی دانش آموزان دامن زد.

The perplexity on her face was evident.

سردرگمی روی صورت او آشکار بود.

I tried to solve the puzzle, but it only deepened my perplexity.

سعی کردم معما را حل کنم، اما فقط سردرگمی من را بیشتر کرد.

The endless possibilities filled her with perplexity.

احتمالات بی پایان او را با سردرگمی پر کرد.

His statement left us in a state of perplexity.

اظهارات او ما را در حالت سردرگمی قرار داد.

The perplexity of the instructions made it difficult to assemble the furniture.

سردرگمی دستورالعمل ها باعث شد مونتاژ مبلمان دشوار شود.

She tried to hide her perplexity with a smile.

او سعی کرد با لبخند سردرگمی خود را پنهان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید