burdensome

[ایالات متحده]/ˈbɜːdnsəm/
[بریتانیا]/ˈbɜːrdnsəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد سختی یا دشواری، سخت برای تحمل یا مدیریت

جملات نمونه

too burdensome a task

وظیفه‌ای بسیار طاقت‌فرسا

oppressive weather.See Synonyms at burdensome

هواى سنگین. به مترادف ها در burdensome مراجعه کنید

an exacting task.See Synonyms at burdensome

وظیفه‌ای بسیار دقیق. به مترادف ها در burdensome مراجعه کنید

exhausted by a demanding job.See Synonyms at burdensome

خسته از یک شغل سخت. به مترادف ها در burdensome مراجعه کنید

a heavy load); figuratively it applies to what is burdensome or oppressive to the spirit (

یک بار سنگین); به طور مجازی، به آنچه طاقت‌فرسا یا سرکوب‌کننده برای روح است (

The burdensome task of preparing her income tax return awaited her.

وظیفه طاقت‌فرسا برای آماده کردن اظهارنامه مالیاتی خود منتظر او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید