demotivates

[ایالات متحده]/[ˈdiːˈməʊteɪt]/
[بریتانیا]/[ˈdiːˈməʊteɪt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست رفتن شور و شعف یا انگیزه کسی شدن؛ باعث از دست رفتن انگیزه کسی شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

demotivates people

افزایش ناامیدی در افراد

highly demotivates

بسیار باعث ناامیدی می‌شود

demotivates performance

کاهش عملکرد

demotivated him

او را ناامید کرد

being demotivated

بودن ناامید

جملات نمونه

the constant criticism demotivates him from trying new things.

انتقاد مداوم او را از امتحان چیزهای جدید منحرف می‌کند.

dealing with endless bureaucracy demotivates employees.

تعامل با بی‌پایان بوروکراسی کارکنان را منحرف می‌کند.

negative feedback, if not constructive, can demotivate a team.

اگر بازخورد منفی سازنده نباشد، می‌تواند یک تیم را منحرف کند.

the lack of recognition demotivates many dedicated workers.

کمبود شناختن، بسیاری از کارکنان وفادار را منحرف می‌کند.

unrealistic deadlines often demotivate project teams.

مهلت‌های غیر واقعی اغلب تیم‌های پروژه را منحرف می‌کند.

a toxic work environment significantly demotivates staff.

محیط کاری سمی به طور قابل توجهی کارکنان را منحرف می‌کند.

repetitive tasks without challenge demotivate skilled individuals.

وظایف تکراری بدون چالش افراد ماهر را منحرف می‌کند.

constant changes in strategy demotivate the sales team.

تغییرات مداوم در استراتژی تیم فروش را منحرف می‌کند.

feeling undervalued demotivates people to put in extra effort.

احساس ناکافی بودن، افراد را از انجام تلاش‌های اضافی منحرف می‌کند.

micromanagement demotivates employees and stifles creativity.

مدیریت فرامرزی کارکنان را منحرف می‌کند و خلاقیت را محدود می‌کند.

the fear of failure can demotivate even the most ambitious individuals.

страх از شکست می‌تواند حتی فردی طمع‌آورتر را منحرف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید