fairest of them all
زیباترین از همه
fairest face
زیباترین چهره
fairest maiden
زیباترین دوشیزه
fairest flower
زیباترین گل
fairest voice
زیباترین صدا
fairest deal
بهترین معامله
fairest chance
بهترین شانس
fairest way
بهترین راه
fairest judge
منصفترین قاضی
fairest scheme
بهترین طرح
she was known as the fairest maiden in the land.
او به عنوان زیباترین دوشیزه در سرزمین شناخته میشد.
the fairest way to resolve the conflict is through negotiation.
بهترین راه برای حل اختلاف از طریق مذاکره است.
he believed she was the fairest candidate for the position.
او معتقد بود که او منصفانهترین نامزد برای این موقعیت است.
the judge ruled in favor of the fairest outcome for all parties.
قاضی به نفع منصفانهترین نتیجه برای همه طرفها رای داد.
it's only fair to give everyone a chance to speak.
فقط منصفانه است که به همه فرصت صحبت کردن داده شود.
the fairest thing to do is to share the resources equally.
منصفانهترین کاری که باید انجام شود این است که منابع را به طور مساوی تقسیم کنید.
she sought the fairest price for her handmade crafts.
او به دنبال منصفانهترین قیمت برای صنایع دستی دستساز خود بود.
the company strives to maintain the fairest business practices.
شرکت تلاش میکند تا منصفانهترین شیوههای کسب و کار را حفظ کند.
he presented the fairest possible case to the jury.
او منصفانهترین پرونده ممکن را به هیئت منصفه ارائه داد.
the competition was judged on merit, ensuring the fairest results.
رقابت بر اساس شایستگی قضاوت شد و نتایج منصفانه را تضمین کرد.
the fairest approach is to listen to all sides of the story.
رویکرد منصفانه این است که به همه طرفهای داستان گوش کنید.
fairest of them all
زیباترین از همه
fairest face
زیباترین چهره
fairest maiden
زیباترین دوشیزه
fairest flower
زیباترین گل
fairest voice
زیباترین صدا
fairest deal
بهترین معامله
fairest chance
بهترین شانس
fairest way
بهترین راه
fairest judge
منصفترین قاضی
fairest scheme
بهترین طرح
she was known as the fairest maiden in the land.
او به عنوان زیباترین دوشیزه در سرزمین شناخته میشد.
the fairest way to resolve the conflict is through negotiation.
بهترین راه برای حل اختلاف از طریق مذاکره است.
he believed she was the fairest candidate for the position.
او معتقد بود که او منصفانهترین نامزد برای این موقعیت است.
the judge ruled in favor of the fairest outcome for all parties.
قاضی به نفع منصفانهترین نتیجه برای همه طرفها رای داد.
it's only fair to give everyone a chance to speak.
فقط منصفانه است که به همه فرصت صحبت کردن داده شود.
the fairest thing to do is to share the resources equally.
منصفانهترین کاری که باید انجام شود این است که منابع را به طور مساوی تقسیم کنید.
she sought the fairest price for her handmade crafts.
او به دنبال منصفانهترین قیمت برای صنایع دستی دستساز خود بود.
the company strives to maintain the fairest business practices.
شرکت تلاش میکند تا منصفانهترین شیوههای کسب و کار را حفظ کند.
he presented the fairest possible case to the jury.
او منصفانهترین پرونده ممکن را به هیئت منصفه ارائه داد.
the competition was judged on merit, ensuring the fairest results.
رقابت بر اساس شایستگی قضاوت شد و نتایج منصفانه را تضمین کرد.
the fairest approach is to listen to all sides of the story.
رویکرد منصفانه این است که به همه طرفهای داستان گوش کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید