fiancee

[ایالات متحده]/'fi:ɑ:nsei/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نامزد
Word Forms
جمعfiancees

جملات نمونه

His fiancee knitted him a pullover.

همسر آینده‌اش یک پلیور برای او بافت.

His fiancee is a promissing young terpsichorean.

همسر آینده‌اش یک ترپسیچوریان جوان و امیدوارکننده است.

She introduced her fiancee to her family.

او همسر آینده‌اش را به خانواده‌اش معرفی کرد.

He proposed to his fiancee on a romantic beach.

او برای همسر آینده‌اش در یک ساحل رمانتیک از او خواستگاری کرد.

Her fiancee gave her a beautiful engagement ring.

همسر آینده‌اش یک حلقه نامزدی زیبا به او داد.

They are planning their wedding with their fiancees.

آنها در حال برنامه‌ریزی عروسی خود با همسران آینده‌شان هستند.

She is excited to introduce her fiancee to her friends.

او از معرفی همسر آینده‌اش به دوستانش هیجان‌زده است.

He surprised his fiancee with a romantic dinner.

او با یک شام رمانتیک همسر آینده‌اش را غافلگیر کرد.

They are discussing their future plans with their fiancees.

آنها در مورد برنامه‌های آینده خود با همسران آینده‌شان صحبت می‌کنند.

Her fiancee wrote her a heartfelt love letter.

همسر آینده‌اش یک نامه عاشقانه صمیمانه برای او نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید