trust your hunches
به غرایض خود اعتماد کنید
follow your hunches
به غرایض خود عمل کنید
gut hunches matter
غرایض گوارا مهم هستند
hunches can guide
غرایض می توانند راهنمایی کنند
hunches lead decisions
غرایض تصمیم گیری را هدایت می کنند
hunches over facts
غرایض بر حقایق
hunches and instincts
غرایض و غرایز
hunches reveal truths
غرایض حقایق را آشکار می کنند
hunches suggest actions
غرایض اقدامات را پیشنهاد می کنند
hunches indicate risks
غرایض خطرات را نشان می دهند
she has a hunch that something good is going to happen.
او حدس میزند که اتفاق خوبی خواهد افتاد.
his hunches about the stock market often prove to be correct.
حدسهای او در مورد بازار سهام اغلب درست از آب در میآیند.
trust your hunches when making important decisions.
هنگام اتخاذ تصمیمات مهم به غرایض خود اعتماد کنید.
she followed her hunches and ended up finding the lost dog.
او به غرایض خود عمل کرد و در نهایت سگ گمشده را پیدا کرد.
his hunches about people's intentions are usually spot on.
حدسهای او در مورد قصد و نیت مردم معمولاً درست است.
sometimes, your hunches can guide you better than logic.
گاهی اوقات، غرایض شما میتوانند شما را بهتر از منطق راهنمایی کنند.
she had a hunch that her friend was hiding something.
او حدس زد که دوستش چیزی را پنهان میکند.
his hunch about the weather turned out to be right.
حدس او در مورد هوا درست از آب در آمد.
trusting your hunches can lead to surprising outcomes.
اعتماد به غرایض شما میتواند منجر به نتایج غیرمنتظره شود.
she often relies on her hunches when choosing a restaurant.
او اغلب هنگام انتخاب رستوران به غرایض خود اعتماد میکند.
trust your hunches
به غرایض خود اعتماد کنید
follow your hunches
به غرایض خود عمل کنید
gut hunches matter
غرایض گوارا مهم هستند
hunches can guide
غرایض می توانند راهنمایی کنند
hunches lead decisions
غرایض تصمیم گیری را هدایت می کنند
hunches over facts
غرایض بر حقایق
hunches and instincts
غرایض و غرایز
hunches reveal truths
غرایض حقایق را آشکار می کنند
hunches suggest actions
غرایض اقدامات را پیشنهاد می کنند
hunches indicate risks
غرایض خطرات را نشان می دهند
she has a hunch that something good is going to happen.
او حدس میزند که اتفاق خوبی خواهد افتاد.
his hunches about the stock market often prove to be correct.
حدسهای او در مورد بازار سهام اغلب درست از آب در میآیند.
trust your hunches when making important decisions.
هنگام اتخاذ تصمیمات مهم به غرایض خود اعتماد کنید.
she followed her hunches and ended up finding the lost dog.
او به غرایض خود عمل کرد و در نهایت سگ گمشده را پیدا کرد.
his hunches about people's intentions are usually spot on.
حدسهای او در مورد قصد و نیت مردم معمولاً درست است.
sometimes, your hunches can guide you better than logic.
گاهی اوقات، غرایض شما میتوانند شما را بهتر از منطق راهنمایی کنند.
she had a hunch that her friend was hiding something.
او حدس زد که دوستش چیزی را پنهان میکند.
his hunch about the weather turned out to be right.
حدس او در مورد هوا درست از آب در آمد.
trusting your hunches can lead to surprising outcomes.
اعتماد به غرایض شما میتواند منجر به نتایج غیرمنتظره شود.
she often relies on her hunches when choosing a restaurant.
او اغلب هنگام انتخاب رستوران به غرایض خود اعتماد میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید