insipid

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪpɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪpɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد طعم یا هیجان

جملات نمونه

mugs of insipid coffee.

فنجان‌های قهوه بی‌مزه

artists continued to churn out insipid works.

هنرمندان به تولید آثار بی‌مزه ادامه دادند.

youngsters are presented with a constant diet of insipid programmes.

به جوانان به طور مداوم رژیم برنامه های بی مزه ارائه می شود.

many artists continued to churn out insipid, shallow works.

بسیاری از هنرمندان به تولید آثار بی‌مزه و سطحی ادامه دادند.

The insipid soup lacked seasoning.

سوپ بی‌مزه فاقد چاشگی بود.

She found the novel to be insipid and boring.

او رمان را بی‌روح و خسته‌کننده یافت.

The insipid speech failed to captivate the audience.

سخنرانی بی‌روح نتوانست مخاطبان را مجذوب خود کند.

The insipid salad needed more dressing.

سالاد بی‌مزه به سس بیشتری نیاز داشت.

The insipid music put me to sleep.

موسیقی بی‌روح مرا به خواب برد.

His insipid jokes fell flat.

جک‌های بی‌روح او بی‌اثر بودند.

The insipid conversation made the dinner awkward.

گفتگوی بی‌روح شام را آزاردهنده کرد.

The insipid movie lacked excitement.

فیلم بی‌روح فاقد هیجان بود.

The insipid presentation failed to impress the clients.

ارائه بی‌روح نتوانست مشتریان را تحت تاثیر قرار دهد.

Her insipid personality made it hard to connect with her.

شخصیت بی‌روح او ارتباط با او را دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید