lawful

[ایالات متحده]/ˈlɔːfl/
[بریتانیا]/ˈlɔːfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطابق با قانون; قانونی.

عبارات و ترکیب‌ها

lawful behavior

رفتار قانونی

lawful residence

اقامت قانونی

lawful owner

مالک قانونی

lawful right

حق قانونی

جملات نمونه

It is important to abide by lawful regulations.

رعایت مقررات قانونی مهم است.

He was arrested for not following lawful procedures.

او به دلیل عدم رعایت رویه‌های قانونی دستگیر شد.

The company operates within lawful boundaries.

شرکت در چارچوب حدود قانونی فعالیت می‌کند.

Citizens have the right to lawful assembly.

شهروندان حق تجمع قانونی دارند.

The contract was deemed lawful by the court.

قرارداد توسط دادگاه قانونی تشخیص داده شد.

Lawful actions are necessary to maintain order.

برای حفظ نظم، اقدامات قانونی ضروری است.

The police officer ensured the arrest was lawful.

مامور پلیس اطمینان حاصل کرد که دستگیری قانونی بوده است.

Lawful interception of communication is regulated by law.

قطع ارتباط قانونی توسط قانون تنظیم می‌شود.

The judge ruled the search was conducted in a lawful manner.

قاضی حکم کرد که جستجو به روشی قانونی انجام شده است.

Lawful behavior is expected in a civilized society.

رفتار قانونی در یک جامعه متمدن مورد انتظار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید