nonconformist

[ایالات متحده]/ˌnɒnkənˈfɔːmɪst/
[بریتانیا]/ˌnɑːnkənˈfɔːrmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پروتستانتی که به کلیسای انگلستان conform نمی‌کند؛ کسی که به شیوه‌های سنتی پایبند نیست.
Word Forms

جملات نمونه

nonconformist habits of dressing

عادت‌های غیرمتعارف پوشش

Nonconformists retained a deep distrust of their Anglican neighbours.

ناسازگاران یک بی‌اعتمادی عمیق نسبت به همسایگان آنگلیکان خود حفظ کردند.

She is known for her nonconformist style of dressing.

او به خاطر سبک لباس پوشیدن غیرمتعارفش شناخته می‌شود.

The artist's nonconformist approach to painting sets him apart from his peers.

رویکرد غیرمتعارف هنرمند به نقاشی او را از همتایانش متمایز می‌کند.

Being a nonconformist, he always challenges traditional beliefs and practices.

با وجود اینکه فردی غیرمتعارف است، او همیشه باورها و روش‌های سنتی را به چالش می‌کشد.

The nonconformist attitude of the students led to some interesting discussions in class.

نگاه غیرمتعارف دانش‌آموزان منجر به بحث‌های جالب در کلاس شد.

Her nonconformist personality made her a unique and intriguing individual.

شخصیت غیرمتعارف او باعث شد که فردی منحصر به فرد و جذاب باشد.

The nonconformist nature of the design challenged traditional notions of architecture.

طبیعت غیرمتعارف طراحی، مفاهیم سنتی معماری را به چالش کشید.

He was labeled a nonconformist for refusing to follow the company's strict dress code.

او به خاطر امتناع از پیروی از قوانین سختگیرانه لباس شرکت، فردی غیرمتعارف نامیده شد.

The nonconformist writer was praised for his innovative storytelling techniques.

نویسنده غیرمتعارف به خاطر تکنیک‌های داستان‌سرایی نوآورانه مورد تحسین قرار گرفت.

Despite facing criticism, she remained true to her nonconformist beliefs.

با وجود مواجهه با انتقاد، او به باورهای غیرمتعارف خود وفادار ماند.

The nonconformist group of artists challenged the traditional art world with their unconventional works.

گروه غیرمتعارف هنرمندان با آثار غیرمعمول خود دنیای هنر سنتی را به چالش کشیدند.

نمونه‌های واقعی

Jon Ronson. Are you a nonconformist then, Neil - someone who thinks and behaves differently from other people?

جان رونسون. آیا شما یک فرد غیرمتعارف هستید، نیل - کسی که متفاوت از دیگران فکر و رفتار می‌کند؟

منبع: 6 Minute English

Nonconformists and dissenters liberate others to dissent as well.

غیرمتعارف‌ها و منتقدان، دیگران را آزاد می‌کنند تا آنها نیز انتقاد کنند.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

So if somebody steps out of line, all us nonconformists, in this frightened conformist way, tear them apart.

بنابراین اگر کسی از خط خارج شود، همه ما غیرمتعارف‌ها، به این روش مطیع و ترسیده، آنها را از هم می‌پاشیم.

منبع: 6 Minute English

We just had a very nonconformist family, a very loving — love is so important — a loving environment.

ما یک خانواده بسیار غیرمتعارف داشتیم، بسیار مهربان - عشق بسیار مهم است - محیطی مهربان.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

Wagner was a political radical. He was a nonconformist.

واگنر یک رادیکال سیاسی بود. او یک غیرمتعارف بود.

منبع: Uncle Rich takes you on a trip to Europe.

One of the ironies here is that on social media we all like to see ourselves as nonconformists

یکی از تناقضات اینجاست که در رسانه‌های اجتماعی همه ما دوست داریم خودمان را غیرمتعارف ببینیم.

منبع: 6 Minute English

I'm not the type that Jon Ronson is describing - one who joins up with other so-called nonconformists to bully people with different views.

من از نوعی که جان رونسون توصیف می‌کند نیستم - کسی که با سایرین غیرمتعارف‌های خودخوانده برای آزار و اذیت کسانی با دیدگاه‌های متفاوت متحد می‌شود.

منبع: 6 Minute English

He was a visionary and a nonconformist, a count who became a spiritual leader, a man born into privilege who advocated for peasantry.

او یک پیشرو و یک غیرمتعارف بود، یک کنت که به یک رهبر معنوی تبدیل شد، مردی که در امتیازات متولد شده بود و از دهقانان حمایت می‌کرد.

منبع: 202323

" I have a feeling, " Kollomietzev declared, " a feeling, that he's a revolutionist. When I served on a special commission at the governor-general's of Moscow avec Ladisias, I learned to scent these gentlemen as well as nonconformists. I believe in instinct above everything" .

«من احساسی دارم،» کولومی‌تزف اعلام کرد، «احساسی که او یک انقلابی است. وقتی در یک کمیسیون ویژه در دفتر فرماندار کل مسکو با لادیسیا خدمت می‌کردم، یاد گرفتم که این آقایان و غیرمتعارف‌ها را شناسایی کنم. من به غریزه بیشتر از هر چیز دیگری اعتقاد دارم.

منبع: Virgin Land (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید