pinions

[ایالات متحده]/ˈpɪn.jənz/
[بریتانیا]/ˈpɪn.jənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تصرف درآوردن یا مهار کردن (دست‌های کسی)

عبارات و ترکیب‌ها

pinions and gears

چرخ‌دنده‌ها و چرخ‌ها

pinions of fate

چرخ‌دنده‌های سرنوشت

drive pinions

چرخ‌دنده‌های محرک

pinions of time

چرخ‌دنده‌های زمان

pinions of change

چرخ‌دنده‌های تغییر

pinions of power

چرخ‌دنده‌های قدرت

pinions in motion

چرخ‌دنده‌های در حرکت

pinions and levers

چرخ‌دنده‌ها و اهرم‌ها

pinions of progress

چرخ‌دنده‌های پیشرفت

pinions of industry

چرخ‌دنده‌های صنعت

جملات نمونه

the pinions of the bird were beautifully colored.

پروازهای پرنده به زیبایی رنگ آمیزی شده بودند.

the engineer designed new pinions for the machinery.

مهندس پره‌های جدیدی برای ماشین‌آلات طراحی کرد.

pinions are crucial for the functioning of gears.

پِرها برای عملکرد چرخ‌دندها حیاتی هستند.

the clock's pinions were meticulously crafted.

پرهای ساعت با دقت فراوان ساخته شده بودند.

she admired the intricate details of the pinions.

او به جزئیات پیچیده پرها علاقه داشت.

the pinions in the watch need regular maintenance.

پرهای ساعت به نگهداری منظم نیاز دارند.

he studied the mechanics of pinions and gears.

او مکانیک پره‌ها و چرخ‌دندها را مطالعه کرد.

the old machine had worn-out pinions.

ماشین قدیمی پرهای فرسوده داشت.

pinions help transfer motion in mechanical systems.

پِرها به انتقال حرکت در سیستم‌های مکانیکی کمک می‌کنند.

they replaced the damaged pinions with new ones.

آنها پرهای آسیب‌دیده را با پرهای جدید جایگزین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید