uncompensated loss
خسارت جبران نشده
uncompensated time
زمان جبران نشده
uncompensated work
کار جبران نشده
uncompensated injury
آسیب جبران نشده
uncompensated effort
تلاش جبران نشده
uncompensated service
خدمات جبران نشده
uncompensated damage
آسیب دیدگی جبران نشده
uncompensated risk
ریسک جبران نشده
uncompensated claim
ادعای جبران نشده
many workers are uncompensated for their overtime hours.
بسیاری از کارگران برای اضافه کاری خود جبران نمیشوند.
uncompensated losses can significantly impact a business.
خسارات جبران نشده میتواند تأثیر قابل توجهی بر یک کسب و کار داشته باشد.
he felt that his efforts were uncompensated and unrecognized.
او احساس میکرد که تلاشهایش جبران نشده و قدردانی نشده است.
the charity helps those with uncompensated medical expenses.
این خیریه به کسانی که هزینههای پزشکی جبران نشده دارند کمک میکند.
uncompensated work can lead to employee dissatisfaction.
کار بدون جبران میتواند منجر به نارضایتی کارکنان شود.
she took on uncompensated roles to gain experience.
او نقشهای بدون جبران را برای کسب تجربه بر عهده گرفت.
uncompensated time spent on projects can be frustrating.
وقت بدون جبران صرف شده برای پروژهها میتواند خستهکننده باشد.
the policy does not cover uncompensated damages.
این سیاست خسارات جبران نشده را پوشش نمیدهد.
many volunteers work uncompensated for the greater good.
بسیاری از داوطلبان بدون جبران برای نفع بیشتر کار میکنند.
uncompensated positions often attract passionate individuals.
موقعیتهای بدون جبران اغلب افراد پرشور را جذب میکنند.
uncompensated loss
خسارت جبران نشده
uncompensated time
زمان جبران نشده
uncompensated work
کار جبران نشده
uncompensated injury
آسیب جبران نشده
uncompensated effort
تلاش جبران نشده
uncompensated service
خدمات جبران نشده
uncompensated damage
آسیب دیدگی جبران نشده
uncompensated risk
ریسک جبران نشده
uncompensated claim
ادعای جبران نشده
many workers are uncompensated for their overtime hours.
بسیاری از کارگران برای اضافه کاری خود جبران نمیشوند.
uncompensated losses can significantly impact a business.
خسارات جبران نشده میتواند تأثیر قابل توجهی بر یک کسب و کار داشته باشد.
he felt that his efforts were uncompensated and unrecognized.
او احساس میکرد که تلاشهایش جبران نشده و قدردانی نشده است.
the charity helps those with uncompensated medical expenses.
این خیریه به کسانی که هزینههای پزشکی جبران نشده دارند کمک میکند.
uncompensated work can lead to employee dissatisfaction.
کار بدون جبران میتواند منجر به نارضایتی کارکنان شود.
she took on uncompensated roles to gain experience.
او نقشهای بدون جبران را برای کسب تجربه بر عهده گرفت.
uncompensated time spent on projects can be frustrating.
وقت بدون جبران صرف شده برای پروژهها میتواند خستهکننده باشد.
the policy does not cover uncompensated damages.
این سیاست خسارات جبران نشده را پوشش نمیدهد.
many volunteers work uncompensated for the greater good.
بسیاری از داوطلبان بدون جبران برای نفع بیشتر کار میکنند.
uncompensated positions often attract passionate individuals.
موقعیتهای بدون جبران اغلب افراد پرشور را جذب میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید