uncompensated

[ایالات متحده]/ʌnˈkɒmpənseɪtɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈkɑːmpənseɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جبران نشده یا بازپرداخت نشده؛ دریافت نکردن پرداخت یا جبران

عبارات و ترکیب‌ها

uncompensated loss

خسارت جبران نشده

uncompensated time

زمان جبران نشده

uncompensated work

کار جبران نشده

uncompensated injury

آسیب جبران نشده

uncompensated effort

تلاش جبران نشده

uncompensated service

خدمات جبران نشده

uncompensated damage

آسیب دیدگی جبران نشده

uncompensated risk

ریسک جبران نشده

uncompensated claim

ادعای جبران نشده

جملات نمونه

many workers are uncompensated for their overtime hours.

بسیاری از کارگران برای اضافه کاری خود جبران نمی‌شوند.

uncompensated losses can significantly impact a business.

خسارات جبران نشده می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر یک کسب و کار داشته باشد.

he felt that his efforts were uncompensated and unrecognized.

او احساس می‌کرد که تلاش‌هایش جبران نشده و قدردانی نشده است.

the charity helps those with uncompensated medical expenses.

این خیریه به کسانی که هزینه‌های پزشکی جبران نشده دارند کمک می‌کند.

uncompensated work can lead to employee dissatisfaction.

کار بدون جبران می‌تواند منجر به نارضایتی کارکنان شود.

she took on uncompensated roles to gain experience.

او نقش‌های بدون جبران را برای کسب تجربه بر عهده گرفت.

uncompensated time spent on projects can be frustrating.

وقت بدون جبران صرف شده برای پروژه‌ها می‌تواند خسته‌کننده باشد.

the policy does not cover uncompensated damages.

این سیاست خسارات جبران نشده را پوشش نمی‌دهد.

many volunteers work uncompensated for the greater good.

بسیاری از داوطلبان بدون جبران برای نفع بیشتر کار می‌کنند.

uncompensated positions often attract passionate individuals.

موقعیت‌های بدون جبران اغلب افراد پرشور را جذب می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید