brayden

[ایالات متحده]/ˈbreɪdən/
[بریتانیا]/ˈbreɪdən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گوشتی گسترده؛ جیانگ ون زه

عبارات و ترکیب‌ها

call brayden

تماس با برایدن

where's brayden

برایدن کجاست

brayden is here

برایدن اینجا است

tell brayden

به برایدن بگو

ask brayden

از برایدن پرسید

brayden's room

اتاق برایدن

brayden's book

کتاب برایدن

brayden and me

برایدن و من

brayden came

برایدن آمد

waiting for brayden

برایدن را منتظر می‌مانم

جملات نمونه

brayden said he would arrive by 7 pm.

برایدن گفت که تا ۷ عصر خواهد رسید.

brayden asked his friend for help with the project.

برایدن از دوستش کمک برای پروژه خواست.

brayden decided to study abroad next year.

برایدن تصمیم گرفت سال آینده خارج از کشور تحصیل کند.

brayden felt excited about his new job.

برایدن از شغل جدیدش خوشحال بود.

brayden went to the library to read books.

برایدن به کتابخانه رفت تا کتاب بخواند.

brayden came home late from work yesterday.

برایدن دیروز از کار دیر به خانه آمد.

brayden knew the answer to the difficult question.

برایدن به پاسخ سوال دشوار می‌دانست.

brayden wanted to become a doctor when he grew up.

برایدن می‌خواست وقتی بزرگ شد پزشک شود.

brayden liked playing basketball with his teammates.

برایدن دوست داشت با هم تیمی‌اش بازی بسکتبال کند.

brayden needed more time to complete the assignment.

برایدن زمان بیشتری برای تکمیل تکلیف نیاز داشت.

brayden found a lost wallet and returned it to its owner.

برایدن یک گُم شده پول را پیدا کرد و آن را به صاحبش برگرداند.

brayden started learning chinese three months ago.

برایدن سه ماه پیش شروع به یادگیری چینی کرد.

brayden finished reading three books last week.

برایدن هفته گذشته سه کتاب را خواند.

brayden began his career at a small company.

برایدن کار خود را در یک شرکت کوچک شروع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید