young blood
خون جوان
young people
جوانان
young man
جوان
young and old
جوان و پیر
young lady
خانم جوان
young person
جوان
young age
سن جوانی
young couple
زوج جوان
young generation
نسل جوان
young fellow
جوان
young adult
جوان بالغ
young one
بزرگوار
young pioneer
پیشرو جوان
young master
آقای جوان
young adulthood
جوانی
the young pioneers
پیشگامان جوان
young modulus
مدول یانگ
young at heart
جواندل
young wine
شراب جوان
That young man is an introvert.
آن جوان درونگراست.
a beautiful young woman.
یک زن جوان زیبا.
a companionable young man.
یک جوان همراه و خوشرفت و رو
children as young as eight.
کودکانی با سن هشت سالگی
a hefty young chap.
یک جوان تنومند و قوی
a cheeky young imp.
یک شیطان کوچک و دست و پا چلفتی
left a young son.
یک پسر جوان را پشت سر گذاشت.
a straightforward young man.
یک جوان مستقیمالگویی
a young executive on the make.
یک مدیر جوان جاهطلب.
a young, with-it film buyer.
یک خریدار فیلم جوان و بهروز.
a young Clacton woman.
یک زن جوان از کلکتون.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید