young

[ایالات متحده]/jʌŋ/
[بریتانیا]/jʌŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در اوایل زندگی؛ تجربه زیادی نداشتن
n. (از یک حیوان) یک فرزند؛ یک جوان

عبارات و ترکیب‌ها

young blood

خون جوان

young people

جوانان

young man

جوان

young and old

جوان و پیر

young lady

خانم جوان

young person

جوان

young age

سن جوانی

young couple

زوج جوان

young generation

نسل جوان

young fellow

جوان

young adult

جوان بالغ

young one

بزرگوار

young pioneer

پیشرو جوان

young master

آقای جوان

young adulthood

جوانی

the young pioneers

پیشگامان جوان

young modulus

مدول یانگ

young at heart

جوان‌دل

young wine

شراب جوان

جملات نمونه

That young man is an introvert.

آن جوان درون‌گراست.

a beautiful young woman.

یک زن جوان زیبا.

a companionable young man.

یک جوان همراه و خوش‌رفت و رو

children as young as eight.

کودکانی با سن هشت سالگی

a hefty young chap.

یک جوان تنومند و قوی

a cheeky young imp.

یک شیطان کوچک و دست و پا چلفتی

left a young son.

یک پسر جوان را پشت سر گذاشت.

a straightforward young man.

یک جوان مستقیم‌الگویی

a young executive on the make.

یک مدیر جوان جاه‌طلب.

a young, with-it film buyer.

یک خریدار فیلم جوان و به‌روز.

a young Clacton woman.

یک زن جوان از کلکتون.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید