charm

[ایالات متحده]/tʃɑːm/
[بریتانیا]/tʃɑːrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جذابیت، جاذبه؛ جادو، طلسم
vt. خوشحال کردن، جذب کردن؛ طلسم کردن، کنترل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

charming personality

شخصیت جذاب

charm bracelet

دستبند بافت

natural charm

جاذبه طبیعی

artistic charm

جذابیت هنری

like a charm

با سهولت

lucky charm

اشیاء خوش‌شانس

جملات نمونه

append a charm to the bracelet.

الحلقه را با یک آویز تزئین کنید.

the hidden charms of the city.

جاذبه‌های پنهان شهر

a charming country cottage.

یک کلبه روستایی جذاب

he had charm by the truckload.

او جذابیت فراوان داشت.

charm won't wash with this crew.

جذابیت با این گروه جواب نمی‌دهد.

Marlowe was charming and witty.

مارلو جذاب و باهوش بود.

The child charms everyone.

کودک همه را مجذوب خود می‌کند.

Mike is a man of charm and cultivation.

مایک مردی با جذابیت و فرهیختگی است.

charms that still allure.

جذابیت‌هایی که هنوز هم اغوا می‌کنند.

he was a charming, affectionate colleague.

او یک همکار جذاب و مهربان بود.

the charm and naivety of the early to mid fifties.

جذابیت و معصومیت اوایل تا اواسط دهه پنجاه.

an amalgam of charming agreeability and indefatigable humor.

ترکیبی از جذابیت دلپذیر و شوخ طبعی بی وقفه

The dress lent charm to the girl.

لباس به دختر جذابیت بخشید.

charms against evil spirits

جذابیت‌ها در برابر ارواح شیطانی

We were charmed with the scenery.

ما با منظره مجذوب شدیم.

she had a warm mesmeric charm;

او جذابیت مسحورکننده و گرمی داشت؛

a charming and vivacious host.

یک میزبان جذاب و پرجنب‌وجوش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید