chrissy said
چریسی گفت
chrissy is
چریسی است
chrissy was
چریسی بود
tell chrissy
به چریسی بگو
ask chrissy
از چریسی بپرس
lucky chrissy
چریسی خوش شانس
chrissy knows
چریسی می داند
call chrissy
به چریسی بچش
chrissy came
چریسی آمد
dear chrissy
گرامی چریسی
chrissy smiled warmly at her friends across the room.
کریسی با لبخند گرم به دوستانش در سراسر اتاق نگاه کرد.
little chrissy eagerly opened her birthday presents.
کریسی کوچک با شوق به هدایای تولدش نگاه کرد.
chrissy decided to pursue her dream of becoming an artist.
کریسی تصمیم گرفت که روی آرزوی خود برای شدن یک هنرمند کار کند.
chrissy and her sister spent the afternoon at the park.
کریسی و خواهرش بعد از ناهار در پارک وقت گذاشتند.
sweet chrissy always helped her neighbors with their groceries.
خوشخو کریسی همیشه به همسایههایش در خرید و فروش کالا کمک میکرد.
chrissy felt nervous about her first day at a new school.
کریسی درباره روز اولش در مدرسه جدید نگران بود.
chrissy wondered if she would make new friends easily.
کریسی فکر میکرد آیا به راحتی دوست جدید خواهد داشت.
beautiful chrissy walked into the room with confidence.
خوشگو کریسی با اعتماد به نفس به اتاق وارد شد.
chrissy replied thoughtfully to the difficult question.
کریسی به سوال دشوار با فکر کردن پاسخ داد.
chrissy came home exhausted after a long day at work.
کریسی پس از یک روز طولانی کار به خانه آمد و خسته بود.
chrissy looked tired but happy after completing her project.
کریسی پس از اتمام پروژهاش خسته اما خوشحال به نظر میرسید.
chrissy taught her younger brother how to ride a bicycle.
کریسی به برادر جوانترش یاد داد که چگونه روی دوچرخه بنشیند.
chrissy usually wakes up early on saturday mornings.
کریسی معمولاً در صبحهای جمعه زود بیدار میشود.
chrissy loves spending sundays reading books and drinking coffee.
کریسی دوست دارد در روزهای یکشنبه کتاب بخواند و قهوه بنوشد.
chrissy spent hours getting ready for her night out.
کریسی ساعاتی وقت گذاشت تا برای شب خروشی خود آماده شود.
chrissy stood in front of the mirror brushing her hair.
کریسی در مقابل آینه ایستاد و مویش را میکشید.
chrissy felt anxious about her upcoming exam tomorrow.
کریسی درباره آزمون آیندهاش فردا نگران بود.
chrissy rocked her doll gently until it fell asleep.
کریسی با آرامش دوچرخهاش را میکشید تا آن خوابید.
chrissy enjoyed her vacation with her grandparents.
کریسی از تعطیلاتش با پدربزرگ و مادر بزرگ خود لذت برده بود.
chrissy jumped up and down when her grandparents arrived.
کریسی وقتی پدربزرگ و مادر بزرگش رسیدند بالا و پایین پرید.
chrissy tried on three different outfits before her date.
کریسی قبل از دیدارش سه پوشاک مختلف امتحان کرد.
chrissy whispered goodnight to her stuffed animals.
کریسی به حیوانات پرندگیاش خیلی کوچک گفت: "خواب بخیر."
chrissy said
چریسی گفت
chrissy is
چریسی است
chrissy was
چریسی بود
tell chrissy
به چریسی بگو
ask chrissy
از چریسی بپرس
lucky chrissy
چریسی خوش شانس
chrissy knows
چریسی می داند
call chrissy
به چریسی بچش
chrissy came
چریسی آمد
dear chrissy
گرامی چریسی
chrissy smiled warmly at her friends across the room.
کریسی با لبخند گرم به دوستانش در سراسر اتاق نگاه کرد.
little chrissy eagerly opened her birthday presents.
کریسی کوچک با شوق به هدایای تولدش نگاه کرد.
chrissy decided to pursue her dream of becoming an artist.
کریسی تصمیم گرفت که روی آرزوی خود برای شدن یک هنرمند کار کند.
chrissy and her sister spent the afternoon at the park.
کریسی و خواهرش بعد از ناهار در پارک وقت گذاشتند.
sweet chrissy always helped her neighbors with their groceries.
خوشخو کریسی همیشه به همسایههایش در خرید و فروش کالا کمک میکرد.
chrissy felt nervous about her first day at a new school.
کریسی درباره روز اولش در مدرسه جدید نگران بود.
chrissy wondered if she would make new friends easily.
کریسی فکر میکرد آیا به راحتی دوست جدید خواهد داشت.
beautiful chrissy walked into the room with confidence.
خوشگو کریسی با اعتماد به نفس به اتاق وارد شد.
chrissy replied thoughtfully to the difficult question.
کریسی به سوال دشوار با فکر کردن پاسخ داد.
chrissy came home exhausted after a long day at work.
کریسی پس از یک روز طولانی کار به خانه آمد و خسته بود.
chrissy looked tired but happy after completing her project.
کریسی پس از اتمام پروژهاش خسته اما خوشحال به نظر میرسید.
chrissy taught her younger brother how to ride a bicycle.
کریسی به برادر جوانترش یاد داد که چگونه روی دوچرخه بنشیند.
chrissy usually wakes up early on saturday mornings.
کریسی معمولاً در صبحهای جمعه زود بیدار میشود.
chrissy loves spending sundays reading books and drinking coffee.
کریسی دوست دارد در روزهای یکشنبه کتاب بخواند و قهوه بنوشد.
chrissy spent hours getting ready for her night out.
کریسی ساعاتی وقت گذاشت تا برای شب خروشی خود آماده شود.
chrissy stood in front of the mirror brushing her hair.
کریسی در مقابل آینه ایستاد و مویش را میکشید.
chrissy felt anxious about her upcoming exam tomorrow.
کریسی درباره آزمون آیندهاش فردا نگران بود.
chrissy rocked her doll gently until it fell asleep.
کریسی با آرامش دوچرخهاش را میکشید تا آن خوابید.
chrissy enjoyed her vacation with her grandparents.
کریسی از تعطیلاتش با پدربزرگ و مادر بزرگ خود لذت برده بود.
chrissy jumped up and down when her grandparents arrived.
کریسی وقتی پدربزرگ و مادر بزرگش رسیدند بالا و پایین پرید.
chrissy tried on three different outfits before her date.
کریسی قبل از دیدارش سه پوشاک مختلف امتحان کرد.
chrissy whispered goodnight to her stuffed animals.
کریسی به حیوانات پرندگیاش خیلی کوچک گفت: "خواب بخیر."
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید