cooking

[ایالات متحده]/'kʊkɪŋ/
[بریتانیا]/'kʊkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر یا عمل تهیه غذا؛ عمل مشغول شدن به فعالیت تهیه غذا با اشتیاق و انرژی زیاد.

عبارات و ترکیب‌ها

cooking oil

روغن پخت

cooking process

فرآیند پخت

chinese cooking

پخت چینی

cooking time

زمان پخت

cooking dinner

پخت شام

cooking wine

شراب پخت

cooking pot

قابلمه

cooking stove

اجاق گاز

cooking range

محدوده پخت

cooking utensil

ابزار پخت

do some cooking

کمی آشپزی کن

جملات نمونه

Cooking is not my bag.

پخت و پز سلیقه‌ی من نیست.

the reek of cooking cabbage

بوی نامطبوع کلم پخته

the bubble of the cooking pot

حباب قابلمه

it's such a bore cooking when one's alone.

وقتی آدم تنهاست، پخت و پز خیلی خسته‌کننده است.

gourmet cooking; gourmet restaurants.

پخت غذای مجلسی؛ رستوران‌های مجلسی

home cooking; home furnishings.

پخت غذا در خانه؛ وسایل منزل

healthful methods of cooking vegetables.

روش‌های سالم برای پخت سبزیجات

Cooking is her forte.

پخت و پز نقطه قوت اوست.

Bajan cooking; a Bajan accent.

پخت غذا به سبک باجا; لهجه باجا

She is cooking with animal fats.

او با چربی‌های حیوانی آشپزی می‌کند.

He is quite capable of cooking the evidence.

او کاملاً قادر است مدارک را از بین ببرد.

What's cooking in town?

چه خبر در شهر؟

The cooking fell off remarkably.

پوشش به طرز شگفت انگیزی جدا شد.

She was cooking fish as a treat.

او ماهی را به عنوان یک خوشی پخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید