critical

[ایالات متحده]/ˈkrɪtɪkl/
[بریتانیا]/ˈkrɪtɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به انتقاد، حیاتی، خطرناک، در نقطه بحران، مربوط به یا شامل تفسیر

عبارات و ترکیب‌ها

critical condition

وضعیت بحرانی

critical thinking

تفکر انتقادی

critical analysis

تحلیل انتقادی

critical care

مراقبت‌های ویژه

critical point

نقطه بحرانی

critical review

بررسی انتقادی

critical factor

عامل بحرانی

critical value

مقدار بحرانی

critical of

منتقد

critical moment

لحظه بحرانی

critical load

بار بحرانی

critical part

قطعه بحرانی

critical period

دوره بحرانی

critical temperature

دمای بحرانی

critical speed

سرعت بحرانی

critical issue

مسئله بحرانی

critical path

مسیر بحرانی

critical pressure

فشار بحرانی

critical velocity

سرعت بحرانی

critical state

وضعیت بحرانی

critical mass

جرم بحرانی

critical flow

جریان بحرانی

جملات نمونه

be critical of sth.

منتقد بودن چیزی

a discourse on critical theory.

بحثی در مورد نظریه انتقادی

a plurality of critical approaches.

تنوع رویکردهای انتقادی

the critical phase of an illness

مرحله بحرانی یک بیماری

a man with a critical eye

مردی با نگاهی انتقادی

a critical point in the campaign.

نقطه بحرانی در کمپین

a critical shortage of food.

کمبود حیاتی غذا

a critical edition of a Bach sonata.

نسخه انتقادی از سونات باخ

the Frankfurt school of critical theory.

مدارس فرانکفورت نظریه انتقادی

critical writings on art

نوشتن انتقادی در مورد هنر

We are at a critical time in history.

ما در یک زمان بحرانی در تاریخ هستیم.

an illness at the critical stage.

بیماری در مرحله بحرانی

a critical evaluation of the film

ارزیابی انتقادی فیلم

critical acclaim; a critical analysis of Melville's writings.

تحسین انتقاد؛ تحلیل انتقادی نوشته های Melville.

a scientific discovery that won critical applause.

یک کشف علمی که تشویق انتقادی را به دست آورد.

I was very critical of the previous regime.

من نسبت به رژیم قبلی بسیار انتقاد داشتم.

temperature is a critical factor in successful fruit storage.

دما یک عامل حیاتی در نگهداری موفقیت آمیز میوه است.

نمونه‌های واقعی

These flights are both critical and dangerous.

این پروازها هم بحرانی و هم خطرناک هستند.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

Some people are critical, others are abusive.

برخی افراد منتقد هستند، در حالی که برخی دیگر سوء استفاده کننده هستند.

منبع: TED Talks (Video Edition) June 2019 Collection

Not as funny, but just as critical.

به اندازه کافی خنده دار نیست، اما به همان اندازه بحرانی است.

منبع: VOA Standard February 2014 Collection

It's so simple yet very very critical.

اینقدرها ساده است اما بسیار بسیار بحرانی است.

منبع: Lost Girl Season 2

Repetition is critical to habit formation.

تکرار برای شکل گیری عادت بسیار مهم است.

منبع: Selected English short passages

How critical is community acceptance of this?

پذیرش این موضوع توسط جامعه تا چه حد حیاتی است؟

منبع: CNN 10 Student English September 2018 Collection

He was often critical of the cleric establishment.

او اغلب به طور انتقادآمیزی به نهاد روحانی نگاه می کرد.

منبع: NPR News June 2013 Compilation

Choice, in other words, dulls the critical faculties.

انتخاب، به عبارت دیگر، توانایی های انتقادی را کند می کند.

منبع: The Economist - Technology

Nobody says thank you, and everyone has something critical to say online.

هیچ کس تشکر نمی کند و همه آنلاین چیزی انتقادآمیز برای گفتن دارند.

منبع: Focus on the Oscars

Their coloration provides critical camouflage from predators.

رنگ آنها استتار حیاتی را در برابر شکارچیان فراهم می کند.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید